پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٤٥ - امام رضا عليه السلام و إخبار از غيب
رفتم و به او سلام دادم [و او پاسخ داد]. پيش روى من پيامبر صلّى اللّه عليه و اله طبقى از برگ خرما حاوى خرماى «صيحانى» بود. پيامبر صلّى اللّه عليه و اله مشتى از آن خرماها برداشته، به من داد. آنها را شمردم، هجده دانه بود. از خواب برخاسته، خواب خود را چنين تعبير كردم كه به عدد هر خرما يك سال زنده خواهم بود. بيست روز از اين ماجرا گذشته بود و من در مزرعه خود بودم كه كسى به من خبر داد كه امام رضا عليه السّلام از مدينه آمده و در آن مسجد (كه در عالم رويا پيامبر صلّى اللّه عليه و اله را در آن ديدم) فرود آمده است. مردم را مىديدم كه شتابان به ديدار او مىروند. من نيز به سوى مسجد روانه شدم [و چون وارد مسجد شدم] امام عليه السّلام را همان جايى نشسته ديدم كه پيامبر صلّى اللّه عليه و اله در عالم خواب نشسته بود، و طبقى از خرماى صيحانى روبهروى امام عليه السّلام قرار داشت. بر حضرت سلام كردم و او پاسخ سلام مرا داده، مرا پيش خواند و مشتى خرما از طبق برداشت و به من داد. چون خرماها را شمردم هجده دانه و به همان اندازهاى بود كه پيامبر صلّى اللّه عليه و اله در عالم رؤيا به من داد، بود. گفتم: اى پسر رسول خدا، بيشتر بده.
امام عليه السّلام فرمود: اگر جدم رسول خدا بيشتر مىداد من نيز بيشتر مىدادم.[١]
٨. «جعفر بن صالح» روايت كرده است: «خدمت امام رضا عليه السّلام شرفياب شده، گفتم: همسرم باردار است. از خدا بخواه تا فرزندم پسر باشد.
امام عليه السّلام فرمود: همسرت دو فرزند در شكم دارد.
از حضور امام عليه السّلام مرخص شده، با خود انديشيدم كه نام يكى «محمد» و نام ديگرى «على» بگذارم. مجددا به حضور امام عليه السّلام رسيدم، امام عليه السّلام به من فرمود: نام يكى را «على» و ديگرى «امّ عمرو» بگذار.
چون به كوفه بازگشته، وارد خانه خود شدم، همسرم وضع حمل كرده بود
[١] . عيون اخبار الرضا ٢/ ٢١٠؛ دلائل الامامة/ ١٨٩؛ اعلام الورى ٢/ ٥٢( به نقل از: حاكم حسكانى)؛ كشف الغمه ٣/ ١٠٣ و جامع كرامات الاولياء ٢/ ١٥٦.