پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٨٥ - ٢ گفتوگو با ارباب اديان
دارد. او را خوب مىشناسم و مىدانم چرا از اين [مجلس] ها ناخرسند است.
[آنگاه خطاب به غلام خود فرمود:] اى غلام، نزد عمران صابى برو و او را نزد من بياور.
گفتم: فدايت گردم من جاى او را مىدانم. او نزد يكى از برادران شيعى ماست.
امام عليه السّلام فرمود: باكى نيست. چهارپايى براى او ببريد.
نزد عمران رفته، او را به حضور حضرت رضا عليه السّلام آوردم و امام از او استقبال شايانى نمود و تنپوشى خواست و آن را بهعنوان خلعت به عمران داد، سپس ده هزار درهم خواست و آن را به او صله داد.
گفتم: فدايت شوم، همان كارى را كردى كه جدت امير المؤمنين عليه السّلام كرد.
امام عليه السّلام فرمود: ما اينگونه دوست داريم. آنگاه حضرت شام خواست و مرا در سمت راست خود و عمران را در سمت چپ خويش نشاند. چون از خوردن شام دست كشيديم، امام عليه السّلام به عمران فرمود: اكنون با همراه برو و فردا نزد ما بيا تا از خوراك مدينه تو را بخورانيم.
از آن پس هرگاه متكلمان ديگر مكاتب نزد عمران جمع شده، باب گفت و گو را با وى باز مىكردند، او [با دانشى كه از امام رضا عليه السّلام كسب كرده بود] حجت و برهان ايشان را باطل و مردود مىكرد و كار او چنان بالا گرفت كه متكلمان از او دورى مىجستند. عمران مورد اكرام مأمون، فضل و امام رضا عليه السّلام قرار گرفت، مأمون ده هزار درهم به او صله داد و فضل اموال فراوانى به او داد.
امام رضا عليه السّلام نيز گردآورى صدقات بلخ را به او سپرد و او به خواستههايش رسيد».[١]
[١] . توحيد/ ٤١٧- ٤٤١؛ عيون اخبار الرضا ١/ ١٥٤.