پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٩٠ - نخست اعتراف مأمون به حقانيت اهلبيت عليهم السلام
على،] نسبت تو به من همانند نسبت هارون به موسى است، جز اينكه پس از من پيامبرى نخواهد بود ...
[و بدانيد اى بنى هاشم، على] محبوبترين خلق نزد خدا و رسولش و «صاحب الباب» بود و پيامبر صلّى اللّه عليه و اله تمام درهايى كه به مسجد باز مىشد، بست، اما درب خانه على عليه السّلام را باز گذاشت. او در روز خيبر پرچمدار و [در جنگ خندق] هماورد و حريف «عمرو بن عبدود» بود و چون رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله ميان مسلمانان پيوند برادرى به وجود آورد او (على) برادر رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله بود.
آنگاه لب به اعتراف گشوده، با برشمردن ديگر موارد مظلوميت اهلبيت عليهم السّلام، جنايتهايى را كه عباسيان در حق آنان روا داشته بودند بيان كرده، گفت: «... همانگونه كه گفتهايد، ما و آنان يك دست [و از يك ريشه] هستيم. زمانى كه خدا حكومت و خلافت را به ما داد، آنان (اهلبيت عليهم السّلام) را ترسانيده، بر آنان سخت گرفتيم و بيش از آنچه بنى اميه از اين خاندان كشتند، كشتيم و نابود كرديم».[١]
زمانى ديگر، مأمون درباره فضايل و اولويت و شايستگى امام على عليه السّلام به امر خلافت، با فقيهان به احتجاج و جدل پرداخت و فقيهان گفتههاى او را تأييد كردند. از جمله تأييدكنندگان گفته مأمون، قاضى «يحيى بن اكثم» بود. او در تأييد گفته مأمون گفت: «اى امير المؤمنين، حقيقت را براى كسانى كه خداوند خير آنان را خواسته، بيان كردى و حقيقتى را ثابت نمودى كه كسى را ياراى رد آن نيست.
فقيهان نيز از يحيى پيروى كرده، گفتند: ما همگى گفته امير المؤمنين- كه
[١] . بحار الانوار ٤٩/ ٢١٠.