پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٧٧ - دلايل تن دادن امام رضا عليه السلام به ولايتعهدى
اين شرط كه: كسى را به كارى و مسئوليتى نگمارم، كسى را از منصبش عزل نكنم، پيمان و سنتى را نشكنم و در امر حكومت دور، اما مشورتدهنده باشم.
مأمون به همين اندازه خشنود شده، امام رضا عليه السّلام را عليرغم ميل درونىاش به ولايتعهدى خود برگزيد».[١]
در روايتى ديگر آمده است: «مأمون به امام رضا عليه السّلام گفت: عمر بن خطاب شش نفر را به عضويت شورا درآورد كه يكى از آنان پدر تو امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السّلام بود. [آنگاه عمر] مقرر داشت كه هركس مخالفت كند، گردنش زده شود، پس ناچار بايد به آنچه مىخواهم تن بدهى و راهى جز پذيرفتن آن ندارى».[٢]
امام على بن موسى الرضا عليه السّلام در پاسخ كسانى كه سبب تن دادن او به اين كار را مىپرسيدند يا آنان كه به حضرتش اعتراض مىكردند، فرمود: خداوند از ناخرسندى من [از پذيرش] آن آگاه است. زمانى كه بر سر دوراهى پذيرش ولايتعهدى و كشته شدن قرار داده شدم، پذيرفتن ولايتعهدى را بر كشته شدن برگزيدم. واى بر آنان، آيا نمىدانند كه يوسف عليه السّلام پيامبر بود و چون به حكم ضرورت و ناچارى خزانهدارى عزيز [مصر] را پذيرفت، گفت: «مرا بر خزانههاى اين سرزمين بگمار كه من نگهبان دانا هستم»[٣].
من نيز به دليل ضرورت و به اجبار و در حالىكه در معرض كشته شدن قرار گرفته بودم، اين منصب را پذيرفتم و وارد شدن به اين دستگاه [براى من] چونان خارج شدن از آن بود (هر دو حال براى من يكسان است). پس شكوه به درگاه خداوند مىبرم و از او يارى خواسته مىشود.[٤]
[١] . علل الشرايع/ ٢٣٧- ٢٣٨.
[٢] . الارشاد ٢/ ٢٥٩- ٢٦٠.
[٣] . يوسف: ٥٥.
[٤] . عيون اخبار الرضا ٢/ ١٣٩.