پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٧١ - دوم مشروعيت بخشيدن به حكومت
انتخاب شده باشد يا با تعيين از سوى حاكم پيشين، مشروط بر پذيرش همگانى امت- كه نظر ديگر فقيهان است- باشد. البته اين دسته از فقيهان حكومت مأمون را تأييد كردند، اما تأييد آنان، به دليل تطميع يا ترس از دستگاه حاكم بود يا از آنرو تسليم حكومت شده بودند كه قدرت حذف آن را نداشتند.
نداشتن امتيازهاى ياد شده مأمون را بر آن داشت تا به حكومت خود مشروعيت بخشد. اين بود كه براى واگذارى قدرت و حكومت به امام رضا عليه السّلام كه مورد قبول و محل اتفاق مسلمانان بود اعلام آمادگى كرد. چون امام عليه السّلام از پذيرش خواسته مأمون خوددارى كرد، مأمون منصب ولايتعهدى را به او پيشنهاد داد و اينبار با فشار و تهديد، امام عليه السّلام را به پذيرش اين منصب وا داشت و امام عليه السّلام به ناچار ولايتعهدى را پذيرفت. امام جواد عليه السّلام در مورد مقبوليت فراگير امام رضا عليه السّلام فرموده است:
«رضي به المخالفون من أعدائه كما رضي به الموافقون من أوليائه، و لم يكن ذلك لأحد من آبائه عليهم السّلام، فلذلك سمّي من بينهم بالرضا»؛[١]
دشمنان مخالف او، همانند دوستان موافق، به او رضايت داده بودند؛ امرى كه پدران [ارجمند] او از آن برخوردار نبودند و از همينرو تنها او از ميان امامان، «رضا» خوانده شد.
از نظر مأمون و بسيارى از مسلمانان، پذيرفتن ولايتعهدى از سوى امام رضا عليه السّلام بهمعناى اعتراف به مشروعيت حكومت مأمون كه بر سر كار بود و عدم مبارزه و معارضه با او به شمار مىرفت. در نتيجه، امت اسلامى كه از نظر
[١] . بحار الانوار ٤٩/ ٤( به نقل از: عيون اخبار الرضا ١/ ١٣).