پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٦٢ - رخدادهاى سياسى قبل از ولايتعهدى
آكنده از عبارات و جملاتى بود كه بار قدسى و معنوى داشت. از جمله اين نامهها، نامهاى بود كه «طاهر بن حسين» خطاب به او نوشت. در اين نامه چنين آمده بود: «خداى، آن مخلوع را كشت، در دام خيانت و پيمانشكنى خودش گرفتار نمود، امر (خلافت) را براى امير المؤمنين فراهم ساخت و آنچه را كه امير المؤمنين از پيش در انتظار انجامش بود، محقق كرد. ستايش مختص خداوندى است كه حق (خلافت) را به امير المؤمنين بازگرداند، با خيانتورزان و پيمانشكنان با امير، دشمنى ورزيد، همدلى و الفت را جايگزين تفرقه كرد، پراكندگى امت را براى او به اتحاد و يكصدايى مبدل نمود و نشانههاى دين را پس از آنكه به دست فراموشى شده بود به وسيله او (مأمون) زنده كرد».[١]
با تمام اين تلاشها و عليرغم اينكه با ترفندهايى حكومت مأمون را قداست و مشروعيت مىبخشيدند و پارهاى از فقيهان و قاضيان از مأمون پشتيبانى مىكردند، اكثر مسلمانان مأمون را غاصب خلافت مىدانستند. از ديگرسو و در نتيجه ستمهاى انباشتشدهاى كه در روزگار حاكميت عباسيان به وجود آمده بود و به دليل رويگردانى اين سلسله از روش حكومتى اسلامى، انقلابيون از يك طرف و دوستان امين برادر مأمون از طرفى روح انقلاب و سرپيچى را در وجود مسلمانان پديد آوردند و در نهايت، آتش انقلاب و شورشهايى را شعلهور كردند.
سال اول خلافت مأمون (١٩٨ ق.) شاهد مخالفت «نصر بن شيث عقيلى» در «حلب» بود. نصر توانست علاوه بر حلب، بر شهرهاى نزديك آن نيز چيره شود. اين مخالفت تا سال ١٩٩ ق. ادامه داشت و با شكست نصر پايان يافت.[٢]
[١] . تاريخ يعقوبى ٢/ ٤٤٢.
[٢] . الكامل في التاريخ ج ٦/ رويدادهاى سال ١٩٨ ق.