انوار هدايت - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٦٩ - سؤالات اهل بهشت
سؤالات اهل بهشت
«وَ أَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ يَتَساءَلُونَ»
در حالىكه مؤمنين روى تختهاى خود نشستهاند، بعضى از بعض ديگر از دنياىشان سؤال مىكنند. يعنى از يكديگر مىپرسند كه در دنيا چه كار مىكردى؟ چگونه خدا را عبادت مىكردى؟ زندگانى دنياى خود را باهم مرور مىكنند، از خاطرات يكديگر سؤال مىكنند و از شنيدن آنها لذت مىبرند.
«قالُوا إِنَّا كُنَّا قَبْلُ فِي أَهْلِنا مُشْفِقِينَ»
مىگويند: ما وقتىكه در دنيا پيش اهل و عيال خود بوديم، ترس داشتيم، دغدغه داشتيم، از وسوسه شيطان بيم داشتيم، از عاقبت خود مىترسيديم، ترس داشتيم كه شيطان ما را گمراه نكند، به معصيت گرفتار نشويم، به طغيان و سركشى مبتلا نگرديم، ما در دنيا به خدا ايمان داشتيم و از كارهاى بد دورى مىكرديم؛ ولى بازهم از وسوسه شيطان در هراس بوديم و از عاقبت كار خود بيمناك بوديم. ما ترس داشتيم كه فرزندان ما گمراه نشوند، به وسوسههاى شيطان گرفتار نشوند. ما از اينكه فرزندان مان از خدا بيگانه شوند مى ترسيديم و از عاقبت خود و فرزندان مان بيم داشتيم؛ زيرا از عواقب خود چيز نمىدانستيم.