انوار هدايت - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٨٥ - ايمان آوردن جادوگران
خونسردى گفتند: «إِنَّا إِلى رَبِّنا مُنْقَلِبُونَ» (باكى نيست، ما به سوى پروردگار خود برمىگرديم. تو هر كارى را كه مىخواهى بكن! اى فرعون تو چه فكر ميكنى؟! «إِنَّما تَقْضِي هذِهِ الْحَياةَ الدُّنْيا»[١] تو فقط زندگانى دنياى ما را مىگيرى! حكومت تو براى زندگانى دنيا است. اگر تو ما را بكشى ما به سرچشمهى بقا متصل مىشويم. ما به خداى موسى ايمان آورديم و ديگر از تو ترسى نداريم. با كمال جرئت در مقابل فرعون ايستادگى كردند و با الفاظ بليغ و رسا حرفهاى خود را گفتند.
جادوگران انسانهاى خيلى منطقى بودند، به جاى اينكه به فرعون فحش و دشنام بدهند، با خونسردى و آرامى، از روى منطق جواب او را گفتند: فرعون تو چه مىخواهى بكنى؟ تو تنها مىتوانى زندگى دنيا را از ما بگيرى! زندگى آخرت ما را چهكار مىكنى؟ در آخرت تو ذليل هستى، كارى از دستت ساخته نيست. فرعون تو نمىدانى! در آخرت خدا حكومت مىكند، به همين دليل ما در دنيا خود را تسليم او كرديم. جادوگران ايمان محكم داشتند، با توجه به تهديدات فرعون، همچنان به عقايد خود اصرار ورزيدند.
به هرحال حضرت موسى عليه السلام تبليغ خود را كرد، حجت را بر فرعون تمام كرد؛ ولى فرعون بهخاطر حفظ سلطنت، قدرت و موقعيتهاى اجتماعى به ارشادات موسى عليه السلام گوش نداد و دعوت او را قبول نكرد؛ نهتنها قبول نكرد كه ناجوانمردانه به
[١] - طه/ آيه ٧٢