انوار هدايت - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٦٣ - عذاب هاى رنگارنگ
«فَما وَجَدْنا فِيها غَيْرَ بَيْتٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ»
ما در اين شهر هيچ مسلمانى پيدا نتوانستيم، مگر يك خانواده؛ يعنى فقط حضرت لوط عليه السلام با زن و فرزندش مسلمان بودند و به خدا ايمان داشتند كه جبرئيل عليه السلام براى آنان گفت: شما از اين شهر بيرون شويد، زيرا ما تمام اهل اين شهر را هلاك مىكنيم. حضرت لوط عليه السلام از آنشهر بيرون رفت و سپس فرشتهها شهر" سدوم" را زير و رو كردند، شهر به خرابه تبديل شد و چيزى در آنجا باقى نماند.
عذابهاى رنگارنگ
هرچند قوم لوط با" سجيل" يعنى همان سنگ و گِل عذاب شدند و شهر آنان نيز خراب گرديد؛ اما امروز نيز عذاب خدا مردم را فرا گرفته است. اكنون ملائكههاى عذاب كسى را باسنگ و گِل عذاب نمىكنند؛ ولى بهگونهى ديگر عذاب مىكنند. قوم لوط همجنسباز ى مىكردند، در عصر ما نيز همجنسبازان وجود دارند. منتهى عذاب قوم لوط با عذابىكه اكنون وجود دارد فرق مىكند. قوم لوظ توسط سنگ عذاب شدند، همجنسبازان فعلى توسط مرض" ايدز" هلاك مىشوند. مرض" ايدز" از عذاب قوم لوط هم خطرناكتر است. مجرمين كنونى نيز با فلاكت و بد بختى هلاك مىشوند، مدتهاى زياد رنج و مشقت را تحمل مىكنند و سپس ذليلانه نابود مىشوند. بهقول شاعر:
|
چشم باز و فكر بازو اين عمى |
حيرتم از چشم بندى خدا |
|