انوار هدايت - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٦٢ - قوم لوط و فرشته هاى عذاب
لوط عليه السلام نيز پيغمبر بود؛ اما او هم نفهميد كه آنان فرشته هستند؛ منتهى مردم شهر متوجه شدند كه چند نفر مهمان در خانه حضرت لوط عليه السلام رفتند. مردم سدوم در خانه حضرت لوط عليه السلام جمع شدند، ديدند كه چند نفر با چهرههاى بسيار زيبا و نورانى در آنجا نشستهاند، يك نفر آنان بهسوى يكى از مهمانان دست درازى كرد، حضرت لوط عليه السلام فرياد كشيد و گفت: از خدا بترسيد، اينان مهمانان من هستند و به آنان كار نگيريد. آيا شما نمىدانيد كه اين خانه مال من است و اين جمع نيز مهمانان من هستند؟ اصلًا به حرف آنحضرت توجه نكرد، با گستاخى تمام دست بهسوى فرشته دراز كرد؛ يك مرتبه جبرئيل با سيلى چنان محكم بهصورت او كوبيد كه هردو چشمش او كور شد.
بعد از سيلى زدن فرشته، همه ترسيدند و از خانه حضرت لوط عليه السلام بيرون شدند. فرشتهها گفتند: تا فردا به شما مهلت خواهيم داد. حضرت لوط عليه السلام دو زن داشت، يكى از آنها مؤمنه بود وديگر كافره، فرشتهها به زن مؤمنه آنحضرت عليه السلام گفتند: شما به همراه شوهرت از اينجا بيرون شويد. به زن كافره گفتند: شما در همينجا بمانيد تا به همراه اين قوم طغيانگر به هلاكت برسيد. حضرت لوط عليه السلام همراه زن مؤمنه خود بيرون شد. موضوع جالب اينجاست كه مردم سدوم حتى يكنفرهم به حضرت لوط عليه السلام ايمان نياورده بودند. زمانىكه آنحضرت عليه السلام همراه همسرش از شهر" سدوم" بيرون گرديد، يك نفر هم به همراه او از شهر بيرون نرفت.