انوار هدايت - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٢٢٩ - دل جوى از پيغمبراكرم صلى الله عليه وآله وسلم
مىكردند و ايشان هم ناراحت مىگرديد. كفار قريش تا فتح مكه به پيغمبراكرم صلى الله عليه وآله وسلم ايمان نياورده بودند. بعد از اينكه مسلمانان در مكه تسلط پيدا كردند، آنان ومجبور شدند آهسته آهسته به آن حضرت صلى الله عليه وآله وسلم ايمان بياورند. قبل از فتح مكه پيغمبر عظيم الشأن اسلام صلى الله عليه وآله وسلم هرچند نصيحت و تبليغ مىكرد و از قيامت خبر مىداد، هرگز براى مشركين قريش قابل قبول نبود، بدون جهت آنحضرت صلى الله عليه وآله وسلم را به دروغگوى و جادوگرى و جنون متهم مىكردند. بعضى اوقات حرفهاى آنحضرت صلى الله عليه وآله وسلم را تأييد مىكردند، مىگفتند: پيغمبر حرفهاى خيلى خوب مىزند؛ اما از روى جادوگرى است، مىخواهد با همين حرفهاى خوب و جذاب مارا از بتهاىمان دور كند.
خداوند متعال جل جلاله براى تسلى خاطر آنحضرت صلى الله عليه وآله وسلم مىفرمايد: «كَذلِكَ ما أَتَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا قالُوا ساحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ» هيچ پيغمبرى براى مردمىكه قبل از مشركين قريش بودند نيامد مگر اينكه اورا متهم به ديوانگى و جادوگرى كردند. مشركين بدون دليل و منطق بت پرستى مىكردند، آنان از منطق انسانى چيزى نمىدانستند. پدران شان جاهل بودند، خود شان نيز جاهل بودند، جز منطق خرافات و بتپرستى چيزى را نمىفهميدند. آنان بتها را يا از فلز، چوب، سنگ و يا از چيزهاى خوردنى، با دست خود مىتراشيدند و به اشكال مختلف درست مىكردند، بعد در مقابل آنها تعظيم مىنمودند و از آنها حاجت خود را مىطلبيدند. در مورد عبادت،