انوار هدايت - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٦٥ - عذاب هاى رنگارنگ
مىشوند و از عذاب پردگار نجات ميابند. به اميد آن روزىكه بشر از خواب غفلت بيدار شود و از عمق جان به خدا تسليم شوند.
عرض كردم كه جمعى از ملائكه پيش حضرت ابراهيم عليه السلام آمدند و بشارت فرزند به او دادند كه مراد از از فرزند، حضرت اسحاق عليه السلام بود. ابراهيم عليه السلام در تشويش شد و از ملائكه پرسيد كه مأموريت اصلى شما چيست؟ فرشتهها گفتند ما براى نابودى قوم مجرم آمدهايم. ابراهيم عليه السلام در همين سوريه فعلى زندگى مىكرد و حضرت لوط در يكى ديگر از شهرهاى ديگر سوريه زندگى مىكرد. فاصله ابراهيم عليه السلام با حضرت لوط خيلى زياد نبود. قرآن مىفرمايد: «فَأَخْرَجْنا مَنْ كانَ فِيها مِنَ الْمُؤْمِنِينَ» سپس مؤمنين را از آنشهر خارج كرديم. «فَما وَجَدْنا فِيها غَيْرَ بَيْتٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ» ما در اين شهر جز يك خانه مسلمان نيافتيم. ظاهراً مراد از آن يك خانه، حضرت لوط عليه السلام مىباشد كه فرشتهها به او گفتند: شما بايد از اين شهر بيرون شويد تا ما اهل اين شهر را عذاب نماييم. آنحضرت عليه السلام فوراً زن و بچه خود را برداشت و از شهر بيرون شد. البته حضرت لوط دو زن داشت كه يكى از آنان مسلمان و ديگرى كافر بود، فرشتهها به لوط عليه السلام گفتند: اين زن كافره شما حق ندارد كه با شما بيرون شود، او بايد درهمينجا بماند، تا مانند ساير مجرمين عذاب خدا را ببيند. اگر فرشتهها اجازه مىدادند ممكن بود حضرت لوط عليه السلام از زن كافره خود نيز دعوت مىكرد تا با او از شهر بيرون شود؛ منتهى فرشتهها