انوار هدايت - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٨٤ - ايمان آوردن جادوگران
لَأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعِينَ»[١] شما را مىكشم و در شاخهاى درخت آويزان مىكنم، سپس دست و پاى شما را قطع مىكنم تا عذاب بيشتر بچشيد. جادوگران در جواب فرعون گفتند: قالُوا إِنَّا إِلى رَبِّنا مُنْقَلِبُونَ[٢] ما به خداى واحد ايمان آورديم و بهسوى او باز مىگرديم.
خوب دقت كنيد و ببينيد كه به يك ساعت چه انقلابى در باطن آنان بوجود آمد؟ وقتى باطن انسان شفاف باشد، به يك جرقه، اين چنين بسوى خداى خود بازمىگردد. بعضى اوقات يك نفر بيست سال زير منبر و سخنرانى مىرود و موعظه را گوش مىكند؛ ولى هيچ گونه تاثيرى برايش ندارد. بيست سال تبليغ و موعظه، اصلًا بر او تاثير نمىكند، نه زكات مىدهد و نه خمس، مرتب سخنرانىهاى علماء را گوش مىكند؛ اما هيچ تغييرى در باطن خود احساس نمىكند. بعضى افراد ديگر مثل اين جادوگران با ديدن يك حقيقت ديگرگون مىشود. مثل آتش كه روى هيزم بريزد زود منقلب مىگردند، با جان و دل به خداى خود تسليم مىشوند. فرعون، گفت: شما را به دار مىزنم! به شاخهاى درخت شما را حلق آويز مىكنم تا به سختى بميريد. گفتند: ما از كشتن ترس نداريم!!! آنان تازه مسلمان شده بودند؛ اما درست با اراده قوى خود را به خدا تسليم كردند. (چون طفل يك شبه رهى صدساله مىرود) بسيار به
[١] - اعراف/ آيه ١٢٤
[٢] - اعراف/ آيه ١٢٥