اخباريگرى، تاريخ و عقايد - بهشتى، ابراهيم - الصفحة ٣٧٤ - دليل سوم
در رجال، گروههايى داريم به نامهاى: «زراريه»، «يعفوريه»، «يونسيه»، «مشاميه» و «نعمانيه» كه معلوم مىشود علمايى چون: زراره، عبداللهبن ابىيعفور، يونسبن عبدالرحمان، هشام و مؤمن طاق، اهل فتوا بودهاند و پيروانى داشتهاند.[١] مرحوم كلينى در كتاب ميراث و نكاح و طلاق الكافى،[٢] فتاوايى را از يونسبن عبدالرحمان و فضلبن شاذان نقل كرده است.[٣]
كشّى، از عبداللهبن مسكان نقل مىكند:
ما در نزد زراره، در باره بعضى از مسائل حلال و حرام بحث مىكرديم كه زراره، رأى و نظر خود را بيان كرد. به او گفتم: اين رأى و نظر توست، يا روايت است؟ زراره گفت: «من آگاهترم و چهبسا رأيى، بهتر از روايت است».[٤]
وقتى از امام عسكرى (ع) در باره كتابهاى بنىفضّال سؤال مىشود، ايشان مىفرمايد: «روايات آنان را اخذ كنيد و آرائشان را رها كنيد».[٥] اين روايت، دلالت مىكند كه آنان آرائى داشتند كه خود روايت نبوده است.[٦]
در روايتى علىبن اسباط مىگويد: به امام رضا (ع) گفتم: امرى حادث و مسائلى پيش مىآيد كه بايد حتماً نسبت به آن شناخت پيدا كنيم، و در آن شهرى كه هستم، از دوستان شما كسى نيست كه از او استفتا كنم. امام رضا (ع) فرمود:
ائت فقيه البلد فاستفته من امرك، فاذا افتاك بشىء فخذ بخلافه فانّ الحقّ فيه.[٧]
از فقيه آن شهر استفتا كن و هرچه فتوا داد، برخلاف آن عمل كن كه حق، در خلاف آن است.
[١]. الملل و النحل، ج ١، ص ١٦٤- ١٦٨؛ الفوائد الحائرية، ص ١٦١، ١٣٢، ١٤٥، ١٤٨، ١٦٦ و ٢٤٢.
[٢]. الكافى، ج ٥، ص ٥٧٠ و ج ٦، ص ٩٣ و ج ٧، ص ٩٠، ٩٥، ١١٥ و ١٢١.
[٣]. كشف القناع، ص ١٩٨.
[٤]. اختيار معرفة الرجال، ص ١٥٦، ش ٢٥٧.
[٥]. كتاب الغيبة، شيخطوسى، ص ٣٩٠، ح ٣٥٥؛ وسائل الشيعة، ج ١٨، ص ١٠٣( صفات القاضى، باب ١١)، ح ١٣.
[٦]. الاجتهاد و التقليد، ص ٧٥.
[٧]. تهذيب الأحكام، ج ٦، ص ٢٩٤، ح ٨٢٠؛ وسائل الشيعة، ج ١٨، ص ٨٢( صفات القاضى، باب ٩)، ح ٢٣.