اخباريگرى، تاريخ و عقايد - بهشتى، ابراهيم - الصفحة ٣٧٣ - دليل سوم
٦. وقتى كتاب فضلبن شاذان را به امام عسكرى (ع) دادند، بعد از آن كه آن را ورق زد و نگاهى به آن افكند، فرمود: «اين، صحيح است و سزاوار است كه به آن عمل شود».[١]
دسته چهارم، رواياتى هستند كه ائمّه (عليهم السلام) به بعضى از اصحاب، به صراحت امر كردهاند كه فتوا دهند. در روايتى امام باقر (ع) به ابانبن تغلب فرمود:
اجلس فى مسجد المدنية و افت الناس، فانّى احبّ أن يرى فى شيعتى مثلك.[٢]
در مسجد مدينه بنشين و براى مردم فتوا بده. من دوست دارم كه در ميان شيعيانم مثل تو را ببينم.
در روايت ديگرى، امام صادق (ع) به معاذبن مسلم نحوى مىفرمايد: «به من خبر رسيده كه در مسجد جامع [كوفه] مىنشينى و فتوا مىدهى؟». معاذ گفت: بله. البته مىخواستم در باره آن از شما سؤال كنم. من در مسجد مىنشينم و هرگاه مردى مىآيد و از من سؤال مىكند، چنانچه بدانم كه او مخالف شماست، طبق مسلك خودش به او پاسخ مىدهم؛ و اگر بدانم از دوستان و شيعيان شماست، آنچه از شما
[به من] رسيده، به او خبر مىدهم؛ و اگر كسى از من سؤال كرد و ندانستم كه از دوستان يا مخالفان شماست، نظريههاى مختلفى را بيان مىكنم و گفتار شما را لا به لاى آنها مطرح مىنمايم. امام (ع) فرمود: «چنين بكن». من هم به كار خود ادامه دادم.[٣]
اين روايات، هم دلالت بر جواز افتا دارد و هم تقليد و رجوع به كسانى چون: ابان و معاذ را تاييد مىكند؛ زيرا اگر فتواى او بر پرسشگرحجّت نباشد، ديگر فايدهاى در امر امام (ع) به افتا نيست و آن لغو مىشود،[٤] و مىدانيم كه افتاىِ بدون اجتهاد، ممكن نيست.[٥]
[١]. همان، ص ٥٣٨، ش ١٠٢٣. براى مشاهده روايات مشابه ديگر، ر. ك: همان، ص ٣٣١، ش ٦٠٤؛ الكافى، ج ١، ص ٣٣٠، ح ١؛ وسائل الشيعة، ج ١٨، ص ١٠٠ و ١٠٧، ح ٤، ٣٣ و ٣٥.
[٢]. رجال النجاشى، ص ٧- ٨؛ الفهرست، طوسى، ص ٤٤، ش ٦١؛ مستدرك الوسائل، ج ١٧، ص ٣١٥، ح ١٤.
[٣]. اختيار معرفة الرجال، ص ٢٥٣، ش ٤٧٠؛ وسائل الشيعة، ج ١٨، ص ١٠٨( صفات القاضى، باب ١١)، ح ٣٦.
[٤]. التنقيح فى شرح العروة الوثقى، ج ١، ص ٧١.
[٥]. الاجتهاد و التقليد، ص ٧٥.