اخباريگرى، تاريخ و عقايد - بهشتى، ابراهيم - الصفحة ٢٠٥ - شواهد و قرائن
٢. اگر مؤلّفان كتب اربعه از صدق اين اخبار بااطلاع نبودند، آنها را نقل نمىكردند.[١] آنان نيز خود، در آغاز تأليفاتشان[٢] و گاه در لابهلاى ديگر مطالب،[٣] شهادت دادهاند كه احاديث اين كتب، صحيح است و از همان اصول معتبر گرفته شده است.[٤] شهادت آنها را در صحّت اين احاديث، بايد پذيرفت؛ چراكه شهادت به محسوس دادهاند.[٥] البتّه بايد توجّه داشت كه منظور آنان از صحّت اخبار، صحيح به اصطلاح متأخّران نبوده است و از اين رو، وجود بعضى از ضعفا و كذّابين در اسانيد كتب اربعه، موجب نمىشود كه از آن اخبار، دستبرداريم و يا ادعاى مؤلّفان را ردّ كنيم.[٦]
٣. بر اساس توضيح ديگرى كه محدّث جزايرى داده است، هر يك از احاديث كتب رابعه را بايد نماينده احاديث بسيارى دانست كه جهت اختصار حذف شدهاند. حتى به نقل وى، برخى از محدّثان به همين دليل، معتقد بودهاند كه روايات كتب اربعه، بهطور متواتر از ائمه (عليهم السلام) به ما رسيده است. وى مىگويد:
من بعضى از اصول كهنى را كه كتب اربعه از آنها گرفته شده، تتبّع كردم. ديدم مؤلف آن براى يك حكم، بابى قرار داده و در آن باب، احاديث بسيارى را با ذكر سند، نقل كرده كه [بر اساس دستهبندى متأخّران،] بعضى از آن اسناد، صحيح و يا
[١]. هداية الأبرار، ص ٨٣- ٨٤.
[٢]. الكافى، ج ١، ص ٨- ٩؛ الإستبصار، ج ١، ص ٢؛ تهذيب الأحكام، ج ١، ص ٢- ٤؛ كتاب من لايحضره الفقيه، ج ١، ص ٣- ٥. الفوائد المدنية، ص ١٨٣؛ هداية الأبرار، ص ٨٩؛ وسائل الشيعة، ج ٢٠، الفائدة التاسعه، ص ٩٩؛ روضة المتّقين، ج ١، ص ٢٨- ٢٩.
[٣]. براى نمونه: الكافى، ج ٧، ص ١١٥.
[٤]. بر اساس خبرى شايع كه به شرح الكافى ملا خليل قزوينى منسوب شده است( نهاية الدراية، ص ٥٤٠)، كتاب الكافى را بر حضرت حجّت صلواتالله عليه عرضه داشتهاند و ايشان فرموده:« إنّ هذا كافٍ لشيعتنا». طبق گفته محدّث نورى، اين خبر هيچ اصل و اساسى ندارد( ر. ك: مستدرك الوسائل، ج ٣، ص ٤٧٠).
[٥]. الفوائد المدنية، ص ١٧٧- ١٨٣؛ هداية الأبرار، ص ٨٩؛ وسائل الشيعة، ج ٢٠، الفائدة السادسة، ص ٦٤ و الفائدة التاسعة، ص ٩٩- ١٠٤؛ روضة المتّقين، ج ١، ص ٢٨- ٢٩.
[٦]. الوافى، ج ١، ص ٢٣- ٢٤؛ هداية الأبرار، ص ٨٣- ٨٤.