اخباريگرى، تاريخ و عقايد - بهشتى، ابراهيم - الصفحة ٤٤ - ٢ محمدبن مسلم
داشته است.[١] با اين همه، روايات بسيارى گوياى اعتبار وى نزد ائمه و اصحاب است.[٢] اجتهاد او مورد تأييد بوده است؛ چنان كه وقتى مرد شامى به امام صادق (ع) گفت: «مىخواهم با شما در فقه مناظره كنم»، امام به زراره دستور داد كه در اين زمينه با او مناظره كند.[٣] حتى عمربن اذَينه، يكى از اصحاب فاضل امام، سخن زراره را بدون استناد به حديث نيز مىپذيرفت.[٤]
٢. محمّدبن مسلم
محمّدبن مسلم (م ١٥٠ ق) از فقها و محدّثان و از بزرگان اصحاب صادقين (عليهما السلام) و از اصحاب اجماع بوده است.[٥] او فقيهى باتقوا بود و كتابى شامل چهارصد مسئله در ابواب حلال و حرام داشت[٦] و بنا به نقلى، قاضى كوفه، ابن ابىليلا نيز به فتواى او
[١]. براى نمونه، بر اساس برداشت خود، امام صادق( ع) را مهدى موعود مىپنداشت واين را به صراحت و قاطعاه نيز گفته بود( إختيار معرفة الرجال، ج ١، ص ٣٧٤، ش ٢٥٨). همچنين، اين كه با طولانى شدن غيبت، فتنههايى رخ خواهد داد كه باعث خروج مردم از دين مىشود، به ديده وى عجيب و باورنكردنى مىآمد( همان، ص ٣٧٥، ش ٢٦٠)؛ در حالى كه اين مطلب را از احاديث شيعه مىدانست. از آن جا كه وى در كوفه مىزيسته و در آغاز نيز با مكتب اهل بيت چندان آشنايى نداشته، گويا اينگونه نظريات وى، متأثّر از انديشههاى انحرافى آن روزگار بوده كه بهويژه در كوفه، رواج بسيار داشته است.
[٢]. بر پايه آنچه شيخ طوسى( إختيار معرفة الرجال) آورده، او از محبوبترين افراد نزد امام صادق( ع) بود( ص ١٣٥، ش ٢١٥) و امام از وى رضايت داشت( ص ١٤١، ش ٢٢٢ و ص ٣٧٥، ش ٢٦٠) و از اصحاب سرّ امام باقر( ع) و از كسانى شمرده مىشد كه باعث دفع بلا از مردماند( ص ١٣٧، ش ٢٢٠) و اگر افرادى چون او نبودند، احاديث امام از بين مىرفت( ص ١٣٦، ش ٢١٧).
[٣]. إختيار معرفة الرجال، ص ٢٧٦، ش ٤٩٤.
[٤]. الكافى، ج ٧، ص ٩١، ح ١، تهذيب الأحكام، ج ٩، ص ٢٨٠، ح ١٠١٣. او احكامى را بر زراره عرضه كرد و گفت:« بگو كداميك حق است و كداميك باطل و ديگر روايتش را نقل نكن و ساكت بمان». تعبير«« ولاتروه» نشان مىدهد كه سخن زراره را از آن جهت معتبر مىدانسته كه مطمئن بوده او به استناد روايات، اظهار نظر مىكند؛ ولى استدلالى كه زراره در پاسخ آورده، به گونهاى است كه گويا همه فروع و تفاصيل را عيناً از زبان امام نشنيده؛ بلكه برخى را با اجتهاد خويش گفته است.
[٥]. إختيار معرفة الرجال، ص ١٦٧، ش ٢٨٠ و ص ٢٣٨، ش ٤٣١.
[٦]. رجال النجاشى، ص ٣٢٣- ٣٢٤، ش ٨٨٢.