اخباريگرى، تاريخ و عقايد - بهشتى، ابراهيم - الصفحة ١٦٧ - ميرزا محمد اخبارى(١١٧٨ - مقتول ١٢٣٢ ق)
در اين راه، جسارتهاى بسيارى كرد. براى نمونه، شيخجعفر كاشفالغطاء (م ١٢٢٧ ق) را از نسل بنىاميه مىخواند و چون در ايران خبر درگذشت وى را شنيد، گفت: «مات الخنزير بمرض الخنازير!».[١] نيز به سيّد محسن كاظمى نسبت مىداد كه لواط را حلال كرده است.[٢] وحيد بهبهانى را «فقيه مروانيان» مىخواند «كه بزرگان اخباريان به دست او مندرس شدند و از بين رفتند».[٣] گذرى بر زندگى عبرتانگيز وى خالى از لطف نيست؛ چراكه سرانجام مجتهدان، حكم قتل او را صادر كردند و او در اين راه كشته شد.
ميرزا محمّد اخبارى پس از كسب فيض از علماى عتبات، با فقهايى چون شيخجعفر نجفى (م ١٢٢٧ ق)، سيّد على طباطبايى (م ١٢٣١ ق) صاحب رياض، سيدمحمّد باقر شفتى اصفهانى (م ١٢٣٠ ق)، محمّد باقر كلباسى و سيّد محسن كاظمى اعرجى (م ١٢٢٧ ق) سخت درگير شد و آنان را با مجادلههايش بهتنگآورد. سرانجام، فشار علماى اصولى سبب شد كه ميرزامحمّد عراق را ترك گويد و راهى ايران شود. پس مدّتى در شهرهاى ايران مانند رى، اصفهان، مشهد و گيلان، سرگردان بود. پس از حدود دو سال اقامه جمعه و جماعت در فيروزآباد فارس و جلب علاقه مردم، به تهران آمد و مورد توجه و احترام فتحعلىشاه قاجار قرار گرفت و پس از چهار سال، به عراق بازگشت و به كاظمين رفت.
وى در حضور دوباره خود در عراق، بىپروا در مجالس و منابر، سبّ و شتم مجتهدان را بر زبان مىراند تا آن كه سيّد محمّد مجاهد (م ١٢٤٢ ق) صاحب مناهل به كاظمين آمد و ميرزامحمّد را از اين كار منع كرد. ولى او قبول نكرد و حتى در مقام آزار سيد نيز برآمد. آقاسيد محمّد نيز بهناچار، شيخموسى فرزند شيخجعفر
كاشفالغطا را كه در نجف بود، از اين قضيه باخبر كرد و او هم با جماعتى از مردم نجف، به كاظمين آمد و در آنجا جلسهاى تشكيل دادند. در آن جلسه كه سيّد
[١]. مكارم الآثار، ج ٣، ص ٩٣٠- ٩٣٤؛ قصص العلماء، ص ١٨٠.
[٢]. روضات الجنات، ج ٢، ص ٢٠٢، ش ١٧٤.
[٣]. همان، ج ٧، ص ١٣٩.