اخباريگرى، تاريخ و عقايد - بهشتى، ابراهيم - الصفحة ٣٠٢ - فصل دوم نگاه اخباريان به تحريف قرآن
از آن جا كه كلينى، روايات بسيارى را با مضمون حذف يا كاهش يافتن قرآن نقل كرده،[١] و در اوّل كتاب نيز روايات آن را صحيح شمرده،[٢] برخى از اين ظاهر، نتيجه گرفتهاند كه او قائل به تحريف قرآن بوده است؛[٣] ولى احتمال دارد كه اين نسبت به كلينى، صحيح نباشد؛ زيرا نقل روايت، غيراز اعتقاد به آن است، چنان كه شيخصدوق نيز بعضى از اين روايات را در كتاب من لا يحضره الفقيه و غيرآن، ذكر كرده، در حالى كه قائل به عدم تحريف است.[٤]
مهم در اين كتاب، اين است كه بيشتر اخباريان متأخّر نيز به پيروى از اين افراد، قائل به نقيصه و كاهش در قرآن شدهاند؛[٥] از آنجملهاند: محمّدامين استرآبادى (م ١٠٣٦ ق)،[٦] محمّدتقى مجلسى (م ١٠٧٠ ق)،[٧] سيّد هاشم بحرانى (م ١١٠٧ يا
١١٠٩ ق)،[٨] شيخ عبدالعلى حويزى،[٩] محمّدباقر مجلسى (م ١١١٠ ق) و شاگردش محمّد صالح مازندرانى (م ١٠٨١ يا ١٠٨٦ ق)،[١٠] سيّدنعمة الله جزايرى (م ١١١٢ ق)،[١١] ابوالحسن عاملى نباطى فتونى (محدود ١١٤٠ ق)،[١٢] سيّدمحمّد
[١]. الكافى، ج ١، ص ٢٧٦، ٤١٤، ٤١٦، ٤١٧، ٤٢١، ٤٣٧ به ترتيب ح ١، ٨، ٢٣، ٢٦، ٤٥ و ٤٦ و ج ٢، ص ٦١٩، ح ٢ و ص ٦٣١ و ٦٣٣- ٦٣٤، و ج ٨، ص ٥٢، ح ١٦ و ص ١٢٥، ح ٩٥.
[٢]. الكافى، ج ١، ص ٨.
[٣]. تفسير الصافى، ج ١، ص ٣٤؛ مرآة الأنوار، ص ٤٩؛ الدرر النجفية، ج ٤، ص ٦٥؛ مناهج الأحكام، ص ١٥٤.
[٤]. صدوق نيز مانند كلينى، در اوّل كتاب مىگويد:« رواياتى را در اين كتاب ذكر مىكنم كه ... حكم به صحّت آنها مىكنم»( كتاب من لا يحضره الفقيه، ج ١، ص ٣).
[٥]. قوانين الاصول، ج ١، ص ٣٨٥.
[٦]. الفوائد المدنية، ص ٢٦٨.
[٧]. روضة المتّقين، ج ١٠، ص ١٩- ٢٠.
[٨]. البرهان فى تفسير القرآن، ج ١، ص ٣٣، باب ٥.
[٩]. نور الثقلين، ج ١، ص ١١٥ و ٣٨٢ و ج ٣، ص ٥٦٩.
[١٠]. مرآة العقول، ج ١٢، ص ٥٢٥؛ شرح اصول الكافى، ج ١١، ص ٧١ و ٧٦؛ بحارالأنوار، ج ٨٩، ص ٧٤.
[١١]. الأنوار النعمانية، ج ٢، ص ٣٥٧؛ منبع الحياة، ص ٦٦- ٧٠.
[١٢]. مرآة الأنوار، ص ٤٩.