اخباريگرى، تاريخ و عقايد - بهشتى، ابراهيم - الصفحة ١٦٣ - شيخيوسف بحرانى(١١٠٧ - ١١٨٦ ق)
پرداخت. ولى بر اثر آشفتگى اوضاع شيراز، به فسا رفت و متوطّن شد و تجديد عيال كرد. در فسا به تحقيق و تأليف پرداخت و كتاب الحدائق الناضرة را تا باب اغسال نوشت. وى براى امرار معاش، به زراعت نيز مشغول شد تا دست در نزد ديگران دراز نكند. در آنجا هم اوضاع آشفته شد و شهر به غارت رفت. از جمله، دارايى و بيشتر كتابهاى او تاراج گرديد و ناچار، به اصطهبانات فرار كرد. سپس به تهران رفت و سرانجام نيز راهى كربلا شد و تا پايان عمر در كربلا ماند.[١] وى در كربلا كرسى درسى تشكيل داد و علماى بزرگى از مقام علمى او استفاده كردند. به علاوه، به تأليفات خود نيز ادامه داد و كتاب الحدائق الناضرة را تكميل كرد.
شيخيوسف بحرانى در اين مسير، چندى نيز در قزوين درنگ كرد. در اين شهر، مناقشات و مناظراتى بين او و شيخمحمّد تقى قزوينى درگرفت؛ ولى در آخرين جلسه مناظره نتوانست دليل روشن و قانعكنندهاى بياورد. از اينرو، دست از تندروىهاى خود برداشت و معتدل شد.[٢] از اينرو، بر تندروىهاى ملامحمّدامين استرآبادى انتقاد مىكرد و مىگفت:
او (ملا محمّد امين) اوّل كسى بود كه باب طعن و بدگويى بر عليه علما را فتح باب كرد.[٣]
وى طريقه خود را همان مسلك علامهمجلسى صاحب بحارالأنوار مىدانست.[٤] ولى با همه اعتدالى كه در روش شيخيوسف بحرانى صاحب حدائق بود، محمّد
باقر وحيد بهبهانى (م ١٢٠٥ ق) از مخالفت با او پرهيز نداشت و كسانى را كه به در درس او مىرفتند، ملامت مىكرد. به نقلى، سيّد على طباطبايى (م ١٢٣١ ق) صاحب رياض المسائل، كه داماد و پسرخواهر وحيد بهبهانى بود، پنهانى و به دور از چشم
[١]. لؤلؤة البحرين، ص ٤٤٣- ٤٤٦؛ روضات الجنات، ج ٨، ص ٢٠٤؛ الفوائد الرضوية، ص ٧١٤- ٧١٥.
[٢]. دائرة المعارف الإسلامية الشيعية، ج ٩، ص ١٥٨- ١٥٩. چنان كه گذشت، اين مناظره در ميان مردم سر و صدا به وجود آورد و پيامدهاى ناگوارى داشت؛ زيرا عدّهاى به بهانه دفاع از اخباريان، به منزل شيخ محمّد ملائكه كه محلّ مناظره بود، هجوم بردند و خانه و كتابخانه او را آتش زدند. چون رجال حكومت از اخباريان حمايت مىكردند، ملا محمّد مجبور شد از قزوين به برغان كوچ كند.
[٣]. لؤلؤة البحرين، ص ١١٧- ١١٨.
[٤]. الدرر النجفية، ج ٢، ص ٣٢٣- ٣٢٤؛ الحدائق الناضرة، ج ١، ص ١٤- ١٥؛ منتهى المقال، ج ٧، ص ٧٥.