صلح امام حسن (ع ): پرشکوه ترين نرمش قهرمانانه ي تاريخ - آل ياسين، الشيخ راضي - الصفحة ٢٤٨ - عقيده ؟ يا حكومت ؟
آيا به ذهن كسى نمى رسد كه سئوال كند چرا در اين حديث , حسن به سرورى جوانان دنيا توصيف نشده است ؟ مگر وى در دنيا با آن برترى ها و مزيت ها و شرافت هاى نمايانش بر همه ى مردم , سرور جوانان نبود ؟
پس چه رازى در ميان است كه اين حديث از يك جهان - در بست - گذر مى كند و به آن جهان ديگر ناظر مى شود ؟
امروز كسى به اين پرسش توجه ندارد , زيرا تا ذهن به طرف حسن - كه اكنون از اين جهان رخت بر بسته و در بهشت نعيم پروردگار متنعم است - التفات مى يابد , او را جز سرورى از سروران بهشت نمى بيند پس طبعا بايد سرور جوانان بهشت باشد , ديگر انتساب اين سرورى به دنيا , مورد نظر قرار نمى گيرد ديگر آنكه گذشت چهارده قرن از صدور اين حديث و ذكر شدن آن در مناسبتهاى مختلف , آن را بصورت جمله ى بسيط و واحدى در آورده كه از آن , همين نام حسن و حسين و سرورى جوانان بهشت به ذهن مى رسد نه چيز ديگر
ولى در آن روزى كه اين حديث از زبان بلاغتبار پيغمبر صادر شد , فكر مى كنيد مردم از اين گفتار چه مى فهميدند و منظور آن بليغ ترين گوينده ى عرب را چگونه تصور مى كردند ؟
بلى , آن بزرگوارى كه دو پسر خود را بدين لقب سر افراز مى ساخت , به اشاره تفهيم مى كرد كه : سرزمين محنت بارى چون اين جهان كه جز گياه خيانت و غدر در آن نمى رويد , و مردم بى ثبات و نا آرامى چون جوانان اين روزگار كه بر نفاق و عهد شكنى خو گرفته اند , شايسته و لايق آن نيستند كه در سايه ى سيادت و سرورى اين دو سرور بزرگوار قرار گيرند پس آندو , سرور جوانانند اما آن جوانان برگزيده ئى كه به پيمان خود با