صلح امام حسن (ع ): پرشکوه ترين نرمش قهرمانانه ي تاريخ - آل ياسين، الشيخ راضي - الصفحة ٢١٩ - آغاز سرنوشت
در ميان اين سربازان كسانى بودند كه اين فكرها را نمى كردند ولى با اينحال بر جنگ اصرار مى ورزيدند زيرا( بهر حيلتى در پى جنگ با معاويه بودند) [١] و اين غريو خوارج لشكر امام حسن بود در اينصورت چگونه ميتوان اين گفته ى مغيره و همراهانش را باسانى هضم كرد كه( : حسن , صلح را پذيرفته است) بعقيده ى آنان اين سخن كفر آميزى بود كه شكيبائى بر آن جائز نبود
عصيان جمعيت بزرگى همچون خوارج مى توانست گروههاى ديگرى را هم كه از لحاظ عدد بيش از آنها بودند متزلزل و مردد سازد و مخصوصا مردمان رذل و فرومايه را كه پيوسته در ميانه ى اطاعت و عصيان در نوسانند و هر لحظه آماده اند كه بدنبال يك فرياد مخالفت آميز , به فتنه و آشوب رو كنند
اين نقشه ى مدبرانه كه هيئت مثلث شامى آن را خيلى خوب طرح و اجرا كرده بودند , فتنه ئى بوجود آورد كه در مقدرات مدائن تأثير عميقى داشت
اينك بسهولت ميتوان استنباط كرد كه در پاسخهاى امام حسن به هيئت اعزامى شام , هيچگونه سخنى كه مشتمل بر صلح يا دليل آمادگى براى آن باشد وجود نداشته است چه اگر همانطور كه اين عده اظهار ميكردند , آنحضرت به پيشنهاد صلح , جواب مثبت داده بود , همه چيز پايان يافته و ديگر جنگى ميان عراق و شام باقى نمى بود و در اينصورت اين فتنه انگيزى چه معنى داشت ؟ و در آن موقعيت كار اين جمع , كارى غير از سلاح كشيدن در حال صلح بود ؟ و مگر نه اينكه صلح بمعناى افكندن اسلحه است ؟
[١]- بحار الانوار ( ج ١٠ ص ١١٠ ) , و ارشاد مفيد