روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٩٧ - ترجمه
بالشكر و اسباط بنى اسرائيل تا به نزديك اين شهر رسيد اعنى أريحا كه زمين مقدّسه بود.
موسى-عليه السّلام-اين دوازده نقيب را بفرستادند [١]تا بروند و احوالى [٢]بدانند و او را خبر دهند.از جمله جبّاران آن شهر يكى عوج عنق [٣]بود و گفتهاند:طول او بيست و سه هزار گز بود و سيصد و سى [٤]سه گز و ثلثى از گزى.اين روايت عبد اللّٰه عمر است.
و در اخبار هست كه روزى كه ابر [٥]بودى او را در سر و روى و سينه پيختى و وقت بودى كه ابر او را تا سينه بودى و روى و سر او را آفتاب[بودى] [٦]و او از ابر آب خوردى و ماهى از دريا بگرفتى و در آفتاب بريان كردى و بخوردى.
و در خبر است كه او [٧]ايّام طوفان به نزديك نوح آمد و او را گفت:مرا با خود در كشتى نشان.نوح-عليه السّلام-گفت:برو اى دشمن خداى كه مرا نفرمودهاند.او برفت و آب طوفان بالاى كوههاى زمين چهل[گز] [٨]برفته [٩]و عوج را بالاى زانو بود.
و در خبر است كه او را سه هزار سال عمر بود و عنق نام مادر او بود و گفتهاند:
عناق [١٠]دختر آدم بود-عليه السّلام-و اوّل كسى بود كه بغى كرد بر [١١]زمين و هر انگشتى از [١٢]انگشتان سه گز بود در دو گز بر [١٣]هر ناخنى انگشتى از آهن بمانند داسى و چون بر زمين بنشستى يك گز [١٤]به آن زمين مشغول كردى او از دشت مىآمد و درزۀ هيزم بر سر نهاده لايق او چون آن دوازده كس را ديد [١٥]از ايشان عجب آمد او را.
و در خبر آوردهاند كه هريكى را از ايشان [١٦]چهل گز طول بود او ايشان را بگرفت و در دامن نهاد و دامن به ميان فروكرد [١٧]و ايشان را با خانه آورد و بتعجّب
[١] .وز،تب،آج،لب،مر،لت:بفرستاد.
[٢] .آج،لب،مر:احوال.
[٣] .مر،عوج بن عنق.
[٤] .ديگر نسخه بدلها+و.
[٥] .وز:ابرى.
[٨] [٦] .اساس:ندارد،از ور افزوده شد.
[٧] .آج،لب،مر،لت+در.
[٩] .مر:برفت،لت:بر رفته.
[١٠] .لت+او.
[١١] .وز،تب،آج،لب،مر،لت:در.
[١٢] .وز،تب،آج،لب،مر،لت+او.
[١٣] .لت:و.
[١٤] .لت:كريو.
[١٥] .وز،تب،آج،لب،مر،لت:بديد.
[١٦] .اساس،مت:ايشان را،با توجّه به فحواى كلام زائد مىنمايد.
[١٧] .لت:برزد.