روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٢٨ - ترجمه
مستقيما،بر ره راست ايستاده.و نصب او بر حال است،و اختلاف احوال در «حنيف»گفته شد.
آنگه چون ذكر ابراهيم رفت،خداى تعالى خواست تا پايۀ او به خلقان نمايد و بگويد كه او مرا خليل است.و«خليل»را دو معنى بود:يكى دوست من الخلّة،و يكى محتاج من الخلّة.و«خلّة»به ضمّ«خا»مودّت باشد،و[به] [١]فتح«خا» حاجت باشد.و چون از محبّت گيرند،فعيل به معنى مفاعل باشد،و از هر دو جانب باشد.امّا دوستى او خداى را ارادت طاعت او باشد و انقياد فرمان او و نصرت اولياى او،و دوستى خداى او را ارادت خير و ثواب او و اعلاء كلمۀ او و بيان ارتفاع منزلت او به نزديك او بر خلقان و ظفر او بر دشمنان،چنان كه با نمرود كرد چون او را خواست تا بسوزد.و چون از حاجت گيرند،فعيل به معنى فاعل باشد،و در معنى احتياج زهير گفت [٢]:
و ان اتاه خليل يوم مسئلة
يقول لا غائب مالي و لا حرم
و يروى مسغبة،أى فقير محتاج،و قال آخر [٣]:
و انّي و ان لم تسعفاني لحاجة [٤]
الى آل ليلى مرّة لخليل
أى لمحتاج.
امّا اشتقاق كلمه على الوجهين،آنكه از فقر و حاجت گفت [٥]،اشتقاق او از خلل باشد كه درويش محتاج مختلّ حال بود،و خلل فرجه باشد،چنان كه شاعر گفت [٦]:
و نظرن من خلل السّتور بأعين
مرضى يخالطها السّقام صحاح
و الخلّ الطّريق في الرّمل،و الخل ما يؤتدم به سركه باشد،و الخلّ خلل الشّىء بالخلال،و الخلّ الرّجل المهزول،قال:انّ جسمي بعد خالي لخلّ.و آنكه از مودّت و محبّت گويد،گفت:اشتقاق او از خلال [٧]است،و آنكه دوستى او در خلال و
[١] .اساس،مت:ندارد،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٦] [٣] [٢] .تب+شعر.
[٤] .تب:بحاجة،نيز چنين است تبيان ٣٤٠/٣.
[٥] .تب،لت+گفت.
[٧] .اساس،مت:اخلال،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.