روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٧ - ترجمه
و من بر خويشتن ظلم كردم و آمدهام تا تو براى من استغفار كنى يا رسولاللّٰه.از گور آواز آمد:قد غفر لك،بيامرزيدند تو را اى گوينده.
قوله: فَلاٰ وَ رَبِّكَ -الآية از مفسّران بعضى گفتند:آيت در زبير آمده و خصمى كه او را بود.و در نام او خلاف كردند [١].صالحى گفت:ثعلبة بن حاطب،و ديگران گفتند:حاطب بن أبي بلتعه [٢]،ايشان به حكومت پيش رسول آمدند در آبى كه از رود مىآمد،و زمين زبير بالاى زمين اين مرد بود.رسول-عليه السّلام-بر طريق مسامحه گفت:يا زبير تو زرع خود را آب بده و آب به او رها كن.مرد را از آن خوش نيامد، گفت:أن كان ابن عمّتك قلت هذا،اين براى آن گفتى كه او پسرعمّۀ تو است؟ رنگ [٣]رسول بگرديد،زبير را گفت:اى زبير!آنچه حقّ تو است از آب بخور تمام،و بستان و جاى خود تا به ديوار پرآب بدار كه اين حقّ تو است،چون حقّ خود تمام خورده باشى آنگه آب رها كن.و آنچه اوّل گفت،بر طريق مسامحه گفت تا جانب آن مرد را مراعات كند [٤]بر طريق شفاعت و مساهلۀ زبير با او.چون مرد آن اساءت ادب كرد،رسول-عليه السلام-گفت:چون مرد به اين ابلهى است كه نمىداند كه من جانب او بهتر مراعات [٥]مىكنم [٦]،زبير را گفت:اكنون برو حقّ خود تمام بخور از آب و آنگه رها كن،و اين حكمى شرعى بود بحق.
ايشان از پيش رسول بيامدند به مقداد بگذشتند.مقداد گفت:يا با بلتعه!حكم كه را بود؟مرد گفت:قضى لابن عمّته علىّ،براى پسرعمّهاش [٧]حكم كرد و لب بر پيخت [٨]به طريق استهزاء.جهودى نشسته بود آن بديد،گفت:عجبا لهؤلاء،عجب است كار اينان،مىگويند:ما گواهى مىدهيم كه اين مرد رسول خداست،آنگه او را متّهم مىدارند در حكمى كه مىكند به خدايى خدا،كه ما در عهد موسى گناهى كرديم،آمديم تا توبه كنيم،موسى ما را گفت:توبۀ شما آن است كه خود را ببايد
[١] .وز:خلاف كرد.
[٢] .آج،لب،مر:حاطب بن ابى ربيعه.
[٣] .وز،تب،آج،لب،مر+روى.
[٤] .مر:كرده باشد.
[٥] .مر:رعايت.
[٦] .آج،لب،مر+كه جانب زبير را.
[٧] .مت:عمّيش،تب،آج،مر:عمّهاش،لب:عمّش.
[٨] .اساس،وز،مت،آج،لب،مر:آب بريخت،با توجّه به تب تصحيح شد.