روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٦٧ - ترجمه
دگر آنكه چون ابطال عموم كرديم تخصيص توان كردن آيت:به من [١]قتل مؤمنا متعمّدا لايمانه و [٢]مستحلاّ بقتله،چون براى ايمانش كشد [٣]يا مستحلّ قتل او باشد كافر شود [٤]مستحقّ عقاب ابد بود.
دگر آنكه گفت: فَجَزٰاؤُهُ جَهَنَّمُ ،يعنى مستحقّ دوزخ شود،چنان كه يكى از ما گويد:من فعل كذا فجزاءه كذا،از كجا كه آن جزا لا محال واقع باشد به ايشان، و جزا [٥]نشايد كه بعد الاستحقاق[آن جزا به ايش] [٦]ان رسد،و از اينجاست كه مزدورى كه براى كسى كارى كند و مستحقّ اجرتى شود،آن زر و سيم كه در كيسۀ مستأجر باشد نگويند جزاى اوست،بل مزد او بر ذمّۀ مستأجر باشد دراهمى نامعيّن تا ازآنجا دهد كه او خواهد،و از اين جا گويند:جزا قاتل العمد القود،و اگرچه نكرده باشند [٧]،و جزاء الزّانى المحصن الرّجم،و اگرچه در وجود نيامده باشد،و جزاء الكافر الخلود فى النّار،و محال است كه خلود در دوزخ در وجود آيد.الّا شيئا بعد شىء،براى آنكه آنچه در وجود آيد متناهى باشد،و ما لا يتناهى در وجود محال است.به اين جمله معلوم شد كه آنچه اصحاب وعيد گفتند كه:جزاء موجود باشد و ناموجود را جزاء نگويند صحيح نيست.
امّا قوله: وَ غَضِبَ اللّٰهُ عَلَيْهِ وَ لَعَنَهُ ،مانع نيست از اين براى آنكه اين هم بر سبيل استحقاق است،و روا باشد كه بعد الاستحقاق عفو دريابد[او را] [٨].و اصحاب وعيد را چاره ازآنكه آيت را تخصيص كنند بر اصل خود به نفى توبه،چون ايشان را باشد كه اخراج تايب كنند از حكم آيت،و آيت را تخصيص كنند و تقييد به نفى توبه،ما را باشد كه اخراج كنيم آن را كه عفو متناول باشد او را.و اگر [٩]ايشان را گوييم:از كجا خلود را بر تأييد تفسير دادى [١٠]؟و خلود در كلام عرب عبارت باشد از
[١] .تب:من،مر:فمن.
[٢] .مر،لت:او.
[٣] .مر:كشند.
[٤] .آج،لب+و.
[٥] .آج،مر:چرا.
[٦] .اساس،وز،مت:افتادگى دارد،آج،لب،مر،لت:عفو خداوند به ايشان،با توجّه به تب افزوده شد.
[٧] .لب،مر،لت:جزاء القاتل.تب،مر:باشد.
[٨] .اساس،مت:ندارد،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٩] .وز،تب،آج،لب،مر،لت:دگر.
[١٠] .تب،مر:داديد.