روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤٩ - ترجمه
أَوْ جٰاؤُكُمْ ،بعضى گفتند:«أو»به معنى«واو»است،چنان كه چند جايگاه گفتيم كه«أو»به معنى«واو»عطف آمد.بعضى گفتند:بني مدلجاند،و بعضى گفتند:بني أسلم.عمر بن شيبه گفت:بني اشجعاند كه ايشان به مدينه آمدند و پيشرو ايشان مسعود بن رخيله بود.رسول-عليه السّلام-بفرمود تا ايشان را ميزبانى [١]كردند به خرما،و ايشان را گفت:به چهكار آمدهايد؟گفتند:براى آن آمديم كه جاى ما به تو نزديك است،و ما حرب تو را [٢]كارهيم و كارزار بنى ضمره را كه از ميان ما و ايشان عهدى هست.آيت در حقّ ايشان آمد،و آنان كه اين گفتند،«قد» تقدير كردند،گفتند:معنى آن است كه أو جاءوكم قد حصرت،براى آنكه«قد» تقريب [٣]فعل ماضى كند به حال،چنان كه گويند:جاء فلان ذهب عقله،و المعنى قد ذهب عقله،يعنى در آن حال و اين جمله حال باشد از آنان كه«يصلون الى قوم» صفت ايشان است.
و قولى دگر آن است:أو الّذين جاءوكم،بر اين قول اين قوم دگر باشند،و بر هر دو قول حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ ،حال باشد،و يعقوب خواند:«حصرة صدورهم»، نصب بر حال،و معنى آنست كه:ضاقت صدورهم،به شما آيند و دلهاى ايشان تنگ شده باشد از قتال شما يا قتال قوم خود-كه از مسلمانان جماعتى بسيار خويش ايشان بودند-يا معاهد و حليف-و خلاصه معنى آن است كه:حقتعالى ذكر گروهى منافقان كرد [٤]،و آنكه [٥]حكم ايشان حكم كافران است،و ايشان را هركجا يابى [٦]ببايد كشتن مگر گروهى كه متّصل باشند به قومى كه ميان شما و ايشان عهدى و ميثاقى باشد،امّا اتّصالى نسبى-چنان كه گفتيم-يا اتّصالى عهدى از طريق همكارى،كه ايشان را نبايد كشتن و امّا گروهى كه ايشان را ملال باشد از قتال شما و قتال متّصلان قوم خود نخواهند كه با شما يا با ايشان قتال كنند،نه بر شما باشند نه با شما،و اين حكم منسوخ است باتّفاق.
[١] .لت:مهمانى.
[٢] .وز،آج،لب:حرب تو.
[٣] .اساس،مت:تقدير،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٤] .آج،لب:منافق كرد.
[٥] .آج،لب:آنگه.
[٦] .تب،مر:يابيد.