روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٥١ - ترجمه
ايشان كه بودند:
كلبي روايت كرد از ابو صالح از عبد اللّٰه عبّاس كه گفت:ايشان أسد و غطفان بودند،بيامدند و اظهار اسلام كردند و منافق بودند،و چون قوم ايشان ايشان را گفتندى:به كى [١]اسلام آوردهاى [٢]؟گفتندى:بهذا القرد و بهذا العقرب،به اين كپى و به اين گزدم [٣].و چون رسول را ديدندى و اصحاب او را،گفتندى:ما از شماييم، حقتعالى نفاق ايشان اظهار كرد،بگفت [٤]:غرض ايشان در اين گفتن آن است تا به اظهار كلمۀ اسلام از شما ايمن باشند،و به اظهار كلمۀ كفر از قوم خود ايمن باشند.
و جويبر گفت از ضحّاك از عبد اللّٰه عبّاس كه:ايشان بنو عبد الدّار بودند،و سدّى گفت:در نعيم بن مسعود[٣٣١-ر]الأشجعى آمد،كه او هروقت آمدى به نزديك رسول و از او امانى بستده بود،و آنگه چيزهايى [٥]كه رفتى نقل كردى با مشركان،و غرض آن بود تا از هر دو گروه ايمن باشد.قتاده گفت:اينان مىبودند از عرب به تهامه فرود آمدند،خواستند تا از هر دو قوم ايمن باشند.
و قوله: كُلَّمٰا رُدُّوا إِلَى الْفِتْنَةِ أُرْكِسُوا فِيهٰا ،ابو العاليه گفت كه:هرگه كه ايشان را امتحان و ابتلا كنند به بليّتى تا [٦]سر كفر شوند و اظهار كفر كنند.قتاده گفت:هرگه كه بلايى رسد ايشان را به آن [٧]با سر طريقۀ اوّل شوند از كفر.عبد اللّٰه عبّاس گفت معنى آن است كه:هرگه كه ايشان را با كفر دعوت كنند با سر كفر شوند.
و اصل«فتنه»اختبار و امتحان باشد،و«إركاس»نكس باشد و سرنگونسار گردانيدن [٨]،و اين عبارت براى تقبيح حال ايشان گفت،و براى آن با خداى تعالى حواله كرد بلفظ ما لم يسمّ فاعله،كه از طريق خذلان و منع توفيق بود و ايشان را با
[١] .اساس،وز،تب،كلمه به صورت:«يكى»هم خوانده مىشود،مت،آج:بكه.
[٢] .تب،مر:آوردهايد.
[٣] .همۀ نسخه بدلها:كژدم.
[٤] .تب،آج،لب:و گفت،مر،لت:و بگفت.
[٥] .وز:خبرهايى.
[٦] .تب،آج،لب،مر،لت:با.
[٧] .كذا:در اساس،وز،مت،تب،آج،لب،مر،لت:ايشان را باز.
[٨] .وز:سرنگوسار گردانيد.