روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٣٩ - ترجمه
خلاف آن است كه تو گمان بردى.
و اگر خواهى تا بدانى كه اين فضل خداى نهاد او را [١]،بر وى [٢]و هريكى قربانى كنيد قربان آنكس كه مقبول باشد فضل او روا بود و علامت قبول قربان در آن عهد آن بودى كه آتشى سفيد [٣]بيامدى از آسمان و آن [٤]را بخوردى و چون مقبول نبودى بر جاى بماندى و سباع و هوامّ و طيور بخوردندى برفتند تا قربان كنند و قابيل صاحب زرع بود بيامد و دستهاى گندم بياورد چيزى كه از آن بتر [٥]نبود و در دل گرفت كه اگر قربان من قبول باشد و اگر نباشد من آن [٦]كنم كه من خواهم و امّا هابيل صاحب گوسپند [٧]بود بيامد و گوسپندى از ميان گوسپندان بگزيد كه از آن بهتر نبود و در دل گرفت كه اگر قربان او قبول كنند و اگر نكنند او آن كند كه رضاى خداى باشد.
اسماعيل بن رافع گويد در خبر چنين آمد كه هابيل را برّهاى بود به غايت حسن آن را دوست داشتى و از دوستى كه آن را داشت رها نكردى كه به پاى خود رود جز كه او را بر دوش گرفته بودى [٨]به گله رفت تا گوسپند قربان آرد آن برّه پيش آمد با خويشتن [٩]انديشه كرد و گفت اگرچه من اين برّه را به غايت دوست دارم و لكن ضايع نخواهد شدن همه را رها كرد [١٠]و آن را برگرفت براى رضاى خداى و بياورد و بنهاد به قربانگاه و قابيل آن دستۀ گندم بد،من أردإ الطّعام [١١]بياورد و برآن بنهاد حقتعالى ازآنجا كه صدق هابيل و نفاق قابيل [١٢]شناخت قربان هابيل قبول كرد و قربان قابيل رد كرد آتش بيامد و آن برّه را بسوخت [١٣]و گندم قابيل رها كرد چون قابيل آن بديد حقد و حسد زياده كرد.
[١] .مر+بر تو.
[٢] .تب،مر،لت:برويد.
[٣] .وز،تب،لت:سپيد.
[٤] .مر:او را.
[٥] .اساس،وز،مت:نيز،با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٦] .مر:همان.
[٧] .آج،لب،مر:گوسفند.
[٨] .تب،آج،لب،مر،لت+چون.
[٩] .مر،لت:خود.
[١٠] .اساس،مت:گرفت،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[١١] .مر+را.
[١٢] .مر+بود.
[١٣] .تب،آج،لب،مر:بخورد.