روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٣٨ - ترجمه
راضى نباشم به اين،چه [١]خواهر من نيكوست [٢]و خواهر او زشت است آدم گفت خداى چنين فرمايد و حكم چنين كرده است گفت من رضا ندهم به اين حكم و اين [٣]نه خداى كرده است و تو براى دل هابيل مىگويى و اين خير [٤]با وى مىخواهى،او گفت خلاف اين است آدم گفت تو را اگر قول من باور نيست برويد [٥]و هريكى از شما قربانى كنيد [٦]قربان [٧]هركس كه پذيرفته [٨]شود و آتش آن را ببرد مراد او حاصل بود و اقليما او را باشد.
معاوية بن عمار روايت كرد از صادق-عليه السّلام-كه او گفت:چون او را پرسيدند از اين حديث،گفت خلاف آن است كه روايت مىكنند و خداى تعالى آدم را نفرمود كه خواهر را به برادر ده و اگر اين روا بودى در شرع ما نيز روا بودى و لكن خداى تعالى چون آدم را و حوّا را به زمين فرستاد و جمع كرد ميان ايشان،حوّا دخترى بزاد عناق نام كرد او را و در زمين بغى كرد و اوّل كسى كه بغى كرد در زمين به ناحق او بود.خداى تعالى چيزى [٩]بر او مسلّط كرد كه او را بكشت براثر او قابيل را بزاد و از پس او هابيل را.
چون قابيل بالغ شد خداى تعالى براى او زنى جنّى فرستاد از فرزندان جن نام او حمانه [١٠]در صورت انسى و خداى تعالى وحى كرد به آدم كه او را به قابيل ده،آدم او را به قابيل داد چون هابيل بالغ شد خداى تعالى از بهشت حورى فرستاد [١١]بر صورت انسى[٣٨٢-پ]نام او نزله و وحى كرد به آدم كه او را به هابيل ده،آدم او را به هابيل داد قابيل چون او را ديد گفت يا پدر نه من برادر مهترم و به اين كرامت من اولىترم از برادر كهين؟آدم گفت اين كار نه به رأى خود كردم به فرمان خداى كردم گفت لا بل به هواى خود كردى و او را به محبّت بر من اختيار كردى آدم(ع)گفت:
[١] .آج،لب،مر+و.
[٢] .آج،لب:نكوست.
[٣] .مر،آج،لب،لت+حكم.
[٤] .اساس:خبر،با توجه به وز تصحيح شد.
[٥] .وز،آج،لب:بروى/برويد.
[٦] .وز،آج،لب:كنى/كنيد.
[٧] .آج،لب،مر:قربانى.
[٨] .آج،لب:پذيرفته،مر:پزيرفته.
[٩] .اساس:خبرى،وز:خبرى،با توجّه به تب تصحيح شد.
[١٠] .تب،آج،لب،مر،لت:جمانه.
[١١] .مر:بفرستاد.