روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٩٦ - ترجمه
مجاهد و سدّى گفتند:براى آن نقيب خواندند ايشان را كه ايشان را فرمودند تا بر آثار آن جبّاران[٣٧٤-پ]بشوند [١].و قصّه [٢]اين بود كه:خداى تعالى موسى را و قومش را وعده داد كه زمين مقدّسه كه زمين شام است به ايشان دهد و قرارگاه ايشان كند و آنگه كه اين وعده بود در آنجا جبّاران كنعانى بودند خداى تعالى گفت:من ايشان را هلاك كنم و زمين و مال و ملك ايشان به ميراث به شما دهم و اين پس از آن بود كه خداى مصر [٣]از قبطيان بستد و ايشان را و پيشواى ايشان را كه فرعون بود هلاك كرد چون مصر ايشان را مستخلص شد خداى تعالى ايشان را زمين شام وعده داد و موسى را فرمود كه:بنى اسرائيل را برگيرد به أريحاء شو شهريست از شهرهاى شام و آن زمين مقدّسه است و وحى كرد به موسى كه من آن را به سراى قرار شما كردم و برويد و با ايشان قتال كنيد [٤]كه من ناصر شماام.موسى-عليه السّلام-اين پيغام بگذارد و چون عزم رفتن [٥]مصمّم كرد لشكر او دوازده سبط بودند از دوازده فرزند يعقوب-عليه السّلام-به فرمان خداى بر هر سبطى نقيبى فروكرد تا كفيل قوم و عاقلۀ [٦]قومش باشد.موسى-عليه السّلام-ايشان را نصب كرد به فرمان خداى و نامهاى ايشان اين است از سبط روبيل:شامل بن ركن [٧]بود.و از سبط شمعون:
شافاطر بن جزى [٨]بود.و از سبط يهوذا:كالب بن يوفنّا بود و از سبط آيين [٩]حابل [١٠]بن يوسف بود.و از سبط ديانون حدى بن شورى بود.و از سبط يوسف افراثيم [١١]بن يوشع بن نون بود.و از سبط بنيامين فلطم بن رقون بود.و از سبط اشر شانون بن ملكيل بود.و از سبط تقتال [١٢]حيى بن وقشى بود.و از سبط دان حملائيل [١٣]بن حمل بود[از سبط لاوى حولا بن مليكا] [١٤].و از سبط حدى سوسى [١٥]بود.موسى-عليه السّلام-برفت با اين قوم و
[١] .آج،لب،مر:بنشوند.
[٢] .مر،لت+آن.
[٣] .مر+را.
[٤] .آج،لب:كنى/كنيد.
[٥] .آج،لب،مر:ندارد.
[٦] .لب،مر:عاقل.
[٧] .تب،آج،لب،مر،لت:ركز.
[٨] .تب،آج،لب،مر،لت:شافاط بن جزى.
[٩] .آج،لب،مر،لت:ابين.
[١٠] .لت:خائل.
[١١] .كذا در اساس و مت،وز:افراسم(بىنقطه)،تب،آج،لب،مر،لت:افراييم.
[١٢] .آج،لب،مر:نفتال،لت:نفتالى.
[١٣] .وز،آج،لب:حملابيل،مر:حملابل:
[١٤] .اساس،مت:ندارد،با توجه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[١٥] .مر:موسى.