روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٣٨ - ترجمه
و اين قول عبد اللّٰه عبّاس است و قتاده و ضحّاك و سدىّ اگر گوسپندى [١]يا گاوى در چاه [٢]افتد [٣]و برنتوان [٤]آوردن بر مذبحش راه نيابند بكشند او را به آن [٥]نوع كه باشد روا بود و حلال باشد چه آن حال ضرورت است و گاو و شتر كه عاصى شود و دست ندهد و كس بر او نيارد شدن او را به تير و نيزه فروگيرند [٦]و بكشند هم روا باشد به نزديك ما. وَ النَّطِيحَةُ ،آن گوسپند [٧]يا آن گاو كه آن را به سر و زدن كشته باشد فعيله به معنى مفعوله اگر گويند نه فعيل اگرچه وصف مؤنث باشد«ها»در او نيارند كما يقال:كفّ خضيب و لحية دهين و امرأة قتيل.گوييم بصريان گفتند:
براى آن نطيحه گفت كه مراد آن است فعيله به معنى مفاعله باشد و اگرچه او منطوحه بود ناطحه باشد و مفاعله [٨]ميان دو كس باشد هريكى [٩]از ايشان فاعل و مفعول باشند چون مصارعه و مقابله [١٠].
و قولى دگر بصريان را آن است كه:على التشبيه بالفاعلة [١١]«ها» [١٢]درآرند [١٣]و كوفيان گفتند:از فعيله آنگه ها بيفكنند كه موصوف مؤنث باشد با آن بگويند:يقال امرأة قتيل و كفّ خضيب و عين كحيل چون مفرد باز كنند از اين قرائن«ها»درآرند تا مشتبه نشود مذكّر به [١٤]مؤنث و اين قول قريب است به سداد وَ مٰا أَكَلَ السَّبُعُ ،«ما» هم موصوله است و موضع او رفع است چنان كه گفتيم در كلمۀ ديگر وَ مٰا أَكَلَ السَّبُعُ ،و آنچه دد [١٥]بعضى از آن بخورده [١٦]باشد يعنى نيمخوردۀ شير و گرگ و سباع و هرچه دده [١٧]آن را بكشد و اگرچه چيزى از او بنهخورد [١٨]هم حرام باشد. إِلاّٰ مٰا ذَكَّيْتُمْ ،الّا آنچه بكشى آن را و كارد به او رسد.
[٧] [١] .آج،لب،مر،لت:گوسفند.
[٢] .مر:چاهى.
[٣] .لت:بيفتد.
[٤] .مر+بيرون.
[٥] .مر،لت:هر.
[٦] .مر:فروكند.
[٨] .مر:فاطمه.
[٩] .مر:هركه.
[١٠] .مر:مقاتله.
[١١] .مر:بالفاعلية.
[١٢] .وز،تب،آج،لب،مر،لت:درو.
[١٣] .وز،تب،لب،مر،لت:آوردند،آج:آورند.
[١٤] .مر:با.
[١٥] .وز،تب:دده،آج،لب،مر،لت:درنده.
[١٦] .آ،لب،مر:خورده.
[١٧] .آج،لب،مر:دد.
[١٨] .آج،لب:نخورده.