روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١١١ - ترجمه
تخصيص كند. نُؤْتِيهِ ،أى نعطيه. أَجْراً عَظِيماً ،أى ثوابا جزيلا،و هركه اين كند كه [١]اشارت كرده شد [٢]،ياد و ذكر آن در آيت برفت،از اين سه كار ما او را مزد عظيم و ثوابى بسيار دهيم.
وَ مَنْ يُشٰاقِقِ الرَّسُولَ ،و هركه مشاقّه كند با رسول،يعنى از او ببرد و در فرمان او عصيان كند.و مشاقّه و شقاق مفاعله باشد من الشّق،از شكافتن و شقّ الشّىء نصفه،فعل به معنى مفعول،و اين از مفاعله باشد كه ميان دو كس نبود كقوله:عافاه اللّٰه [٣]و عاقبته و طارقت النّعل [٤]،براى آنكه اين شقاق از ايشان بود،از رسول -عليه السّلام-نبود.و مشاقّة مباينت بود على سبيل العداوة.
مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدىٰ ،پس ازآنكه حق ظاهر شد او را و مسلمانى روشن شد پيش او. وَ يَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ ،و متابعت كند جز راه مؤمنان را،يعنى بر راهى باشد كه مؤمنان برآن راه نباشند. نُوَلِّهِ مٰا تَوَلّٰى ،با او گذاريم آن را كه به او تولّي كرده باشد،يعنى او را با معبود خودش گذاريم و با متبوع خود رها كنيم او را.
وَ نُصْلِهِ جَهَنَّمَ ،و او را به دوزخ بازتفسانيم [٥]،يعنى به دوزخ بسوزيم او را و آن بد جاى [٦]است.
مفسّران گفتند:آيت در طعيمة [٧]بن ابيرق آمد و آن خائنان كه خيانت كردند.
چون خداى تعالى اين آيات بفرستاد و دزدى بر طعيمه [٨]درست شد و قطع واجب شد بر او،برخاست و مرتد شد و بگريخت و به مكّه رفت.خداى تعالى در حقّ او اين آيت فرستاد چون به مكّه شد،هم بر سر سرقت و دزدى بود.شبى نقبى در سراى يكى از بني سليم زد در مكّه نام او حجّاج بن علاط.ديوار فرونشست و او در نقب بماند، نتوانست بيرون آمدن تا روز شد،او را بگرفتند و خواستند تا بكشند،دگرباره گفتند:
[١] .آج،لب+به.
[٢] .اساس،مت:باشد،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٣] .اساس،مت:عافا اللّٰه،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٤] .اساس،مت:الفعل،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٥] .مر:بازرسانيم.
[٦] .تب:جايى.
[٧] .اساس،مت،تب،مر،لت:طعمه،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٨] .اساس،مت،تب،مر،لت:طعمه،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.