روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١١٠ - ترجمه
مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ ،جنس مناجات نباشد و بر استثناء متّصل بر قول آنكه نجوى را بر متناجيان حمل كنند [١].براى آنكه مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ ،جنس متناجيان است،كأنّه قال:لا خير فيهم الّا من امر،أى الّا انسانا أمر بصدقة.
و قول سهام آنكه:محلّ او رفع باشد،مثل قول الشّاعر [٢]:
و بلدة ليس بها أنيس
الّا اليعافير و الّا العيس
و اين وجه ضعيف است براى آنكه آيت با بيت نماند،كه«يعافير»و «عيس»كه مرفوع است در بيت براى آن است كه بدل«أنيس»است،و در آيت حمل كردن بر بدل ممكن نيست،چه اگر بر بدل حمل كنند مجرور باشد مرفوع نباشد،كه مبدّل منه مجرور است،و حكم اين آيت حكم بيت نابغه نباشد كه گفت [٣]:
و ما بالرّبع من أحد الّا أوارىّ
چه در آن بيت سه وجه رواست:رفع و نصب و جرّ،نصب بر استثناء،و جرّ بر بدل لفظ،و رفع بر بدل از معنى كه تقدير اين است:و ما بالرّبع [٤]أحد الّا أوارىّ.
حقتعالى گفت:خيرى نيست در ايشان در آن حال كه با يكديگر راز مىگويند،يا خيرى نيست در راز گفتن ايشان با يكديگر،الّا كسى كه از ايشان صدقهاى فرمايد يا امربهمعروفى كند يا سخنى گويد كه از ميان مردمان صلاحى پيدا شود.
وَ مَنْ يَفْعَلْ ذٰلِكَ ابْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اللّٰهِ ،و هركه آن كند،و اشارت«ذلك»به اين جمله است از صدقه و امربهمعروف و اصلاح از ميان مردمان.آنگه قيد زد [٥]كه:
بايد كه كننده را در اين كردن،غرض جانب خداى باشد و طلب رضاى خداى.و «ابتغاء»منصوب است بر مفعول له،و«من»مجازات راست،و«فا»به جواب شرط بازآمد [٣٤١-پ].و«سوف»حرفى باشد كه فعل را از حال ببرد و به استقبال
[١] .وز،تب،مر:حمل كند.
[٢] .تب+شعر.
[٣] .تب+شعر.
[٤] .اساس:بالرّفع،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها و مفهوم عبارت تصحيح شد.
[٥] .مر:كرد.