فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٨ - تنديس قداست و فقاهت عبدالرضا ايزدپناه
در روا نبودن جدايى بين مادر و دختر، با بودن روايت صحيحه، آيه «لايضارّ والدة بولدها» را نيز پشتوانه مىگيرد كه پيش از او، فقيهان اين آيه را مطرح نكردند. و در مجموع،روش او اين است كه با بودن دليلهاى ديگرى از روايات، عقل و... بر حكم و فتوا از قرآن نيز دليل بياورد و ظواهر و عموماتقرآن را مؤيد سازد.
او، گرچه فتوايش مخالف مشهور شود و بىسابقه باشد، آيه قرآن را از ميان ديگر دليلها و ديدگاهها بر مىگزيند و بر پايهآن فتوا مىدهد. به جايز بودن خمس به افرادى كه مادرشان سيّد است. در اين زمينه به آيه خمس، ارث، نكاح و حتّى بهكلماتى چون يا «بنى آدم» يا «بنى اسرائيل» و... استنادمىجويد:
«و كذا فى القرآن العزيز من قوله تعالى: يا بنى آدم، و يا بنى اسرائيل، مع وجود من ليس بمنسوب الاّ بالاُمّ مثل عيسى وهو ظاهر».
قداست و تقواى او اجازه نمىداد كه بدون كاوش در قرآن، فتوا دهد، چه قرآن ثقل اكبر است و ريسمان وصل عبد بهربّ.
فقه فطرىاسلام، آيين فطرت است. روح تشريع و قانون گذارى دراسلام، همسويى با فطرت خدادادى انسان است. خدا در كتاب خود فرمود:
{فطرة اللّه الّتى فطر الناس عليها لا تبديل لخلق اللّه ذلكالدّين القيّم } .
قوام و بقاى هر قانونى، به هماهنگى او با نيازهاى فطرى انسان است. دين و شريعت براى قوام بخشيدن و بالندهسازى استعدادهاى فطرى، آمده است. حكم و فتوايى كه ناخوشايند فطرت الهى انسان باشد، قانونى ناهمسو با آفرينشخدا و رسالت انسان است و فلسفه تشريع است.
نمادهاى برخاسته از فطرت بشر، خواسته، حالات و ويژگيهايى كه ريشه در سرشت