فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٥٦ - مصاحبه با دبير علمى كنگره حضرت استاد حاج شيخ رضا استادى
مثال چند نمونه را كه من برخورد داشتهام عرض مىكنم:
١. مغرور نبودن به آراء علمى خويش: شخصيتى محقق،مانند ايشان، كه اين همه آراء و افكار منحصر به خود دارد ونوآورى دارد، ولى با اين حال، مغرور نيست و بارها تكرار مىكند كه «هذا ظنى و ظنى لايغنى من الجوع»
٢. احترام به پيشينيان و بزرگان: توجه داريد اگر كسى بخواهد حرف نو بزند و سخن تازهاى ارائه دهد، به طورطبيعى، بايد بزرگى پيشينيان در ذهنش كم شود، تا بتواند در برابر آنان بايستد. اين كه مىشنويم پس از شيخ، تا سالهاكسى نتوانست مخالف او نظرى بدهد، چون بزرگى شيخ در نظرشان بود. ايشان در عين نقد و بررسى گفتههاى پيشينيان و ارائه ديدگاههاى مخالف آنان، هيچ گاه آنان را كوچك نمىكند و هميشه از آنان با عظمت ياد مىكند. از علامه تعبيربه امام مىكند «الامام المصنف» كه در فقه شيعه، كمتر پيشينه دارد كه اين تعبير براى كسى به كار رفته باشد. اگربه كسى اشكال و ايراد مىكند، بارها ديده شده است كه مىگويد «هو اعرف بما قال» اين نشانه بزرگى روحى ايشاناست
٣. با اين كه پيرو ديگران نيست و حرف نو مىزند، ولى جرات بر فتوا را نيز كار دشوارى مىداند، چيزى كه كم در فردىپيدا مىشود. متاسفانه برخى از افراد، بىباك در فتوا دادن هستند و برخى هم، تنها پيرو ديگرانند، ولى كسى كه جمعبين اين دو كند، نه پيرو و نه هم جرى در فتوا دادن باشد، كم است. محقق اردبيلى چنين بود. و نمونههاى ديگرى كهنياز به يك تحقيق شايسته دارد
بله. حوزههاى علميه ما و مجامع علمى به يك چنين الگويى نيازمندند.