فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٨١ - تزاحم كارهاى حكومت اسلامى و حقوق اشخاص آيت اللّه محمد مؤمن
گذارده و پذيرفته شدهاند.
اما در حكومت الهى و اسلامى، معيار حكم خداوند متعالاست؛ زيرا وقتى پذيرفتيم كه اديان الهى، بويژه اسلام، نظامو حكومت دارد، بناچار بايد بپذيريم كه مرز و معيار در اين نظام، همانا چيزى است كه خدا آن را مرز و معيار قرار دادهاست.
٢. حكومت الهى و اسلامى، در يك اصل والا از ديگر حكومتها جدايى دارد و آن، اين كه: خداوند شخصى را در راس اين امت قرار داده و سرپرستى تمام امت را هم به اوسپرده و اداره امور آنان را به وى واگذارده است.
بر اين اساس، در راس حكومتهاى بشرى، شخصى قرار ندارد كه امور ملت به او واگذار شده باشد و او برابر ديدگاه خود و هر گونه كه صلاح بداند عمل كند، بلكه چنان كهپيشتر گفته شد: در بهترين گونه اين حكومتها، معيارقانونهايى است كه از سوى گروه نمايندگان گذارده شده است.
اما استوارى و آراستگى حكومت اسلامى بر اين است كه در راس آن، ولى و امامى صالح وجود دارد كه اداره امور تماممردم به او واگذار و اختيارهاى گستردهاى براى وى قرار داده شده است و تمامى تشكيلات حكومتى و سازمانى از اوسرچشمه مىگيرد؛ چرا كه تشكيلات و نظام دولتى از اراده، ديدگاه و اختيار او سرچشمه مىگيرد و نه حدود اختيارهاىاو از تشكيلات و نظامى كه او خود جزئى از آن است. بنابراين، نظام از او به وجود مىآيد و نه او از نظام. برخلافحكومتهاى رايج دموكراسى كه رئيس حكومت، چنين اختيارهاى گستردهاى ندارد.
٣. دليلهاى بسيارى وجود دارد كه نشان مىدهد، پيشواىمسلمانان (فردى كه استوارى و آرستگى حكومت اسلامى و ديگر امور به وجود او بستگى دارد) بر امت اسلامى ولايتدارد و او، سرپرست آنان است.
اينك به بيان پارهاى از آيات و رواياتى كه از جمله دليلهاى سخن بالا به شمار