شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٧٠
الموضوعات الأوليّة لهذه العلومِ حتى تكون إنما تُطلَبُ أعراضُها الذّاتية. و ذلك لأنّا أيضاً إنّما نطلبُ أعراضاً ذاتيةً لأمور هى إمّا أعيانٌ، و إمّا الحكمُ عليها كالحكمِ على الأعيان. وليست المُثُلُ على أحدِ الحُكمَينِ. فليس الصّورُ و المثلُ المفارقةُ إذَن داخلةً فى موضوعاتِ البراهين و لا فى مبادِئها بوجه.
ترجمه
بنابراين، صورتهاى مثالى، اسماء و تعاريف خود را به كثرات و جزئيات نمىدهند، و لذا نمىتوان آنها را به عنوان حد وسط در برهان بر جزئيات اخذ كرد، گر چه اين برهان، برهانِ بالعرض باشد. و همچنين مُثُل نمىتوانند حد اكبر واقع شوند. و امّا اينكه مُثُل حد اصغر نيستند از اين جهت است كه همواره حد اصغر يا از موجوداتِ عينى است كه از احوال آنها بحث مىشود و يا از امورى است كه حكمِ بر آنها، به نحوى حكم بر موجودات عينى محسوب مىشود. و مُثلُ نه عين موجوداتِ طبيعى و رياضى هستند و نه از امورى هستند كه حكم بر آنها، بهگونهاى حكم بر اعيان موجوداتِ مزبور باشد تا بتوانند حد وسط قرار گيرند. و ما بيان كرديم كه مُثُل نه از حدود وسطى هستند و نه از موضوعاتِ اوليه اين علوم هستند تا از اعراض ذاتيه آنها بحث شود، چون ما در مورد بحث از اعراض ذاتيه امورى هستيم كه يا از اعيانِ موجوداتاند، و يا از امورى هستند كه حكم بر آنها به نحوى حكم بر موجودات عينى محسوب مىشود. و مُثل در حكم هيچيك از ايندو نيستند. پس به هيچ وجه صور و مُثلُ مفارقه داخل در موضوعاتِ براهين و در مبادىِ براهين نيستند.
توضيح
آنچه در اين فصل دهم آمد، تقريباً تكرار مكررات بود، مگر آنچه كه از عبارت «و لأن قوما حسبوا.... الخ» آمده است كه مطلب جديدى است و نياز به قدرى توضيح دارد:
در نظريات فلاسفه پيشين، اين بحث مطرح بوده است كه به فرض وجود مُثُل مجرّد ـ چنانكه به افلاطون منسوب است ـ آيا ادراكِ ما به آنها تعلق مىگيرد يا نه؟ و آيا اين صور و مثل مجرّد مىتوانند در برهانْ مورد استفاده قرار گيرند و به عنوان يكى از حدود برهان (حد اصغر، حد اوسط، حد اكبر) از آنها استفاده كرد يا نه؟ برخى چنين گفتهاند كه موضوع علم بايد كلى باشد و كلى هم، همواره امر مفارق و مجرّد است، پس موضوعات علوم، كلّى و مجردند. بر اساس نظريه مُثل، هر نوعى از انواع عالم، يك مثالِ مجرّد دارد و موضوع هر علمى ـ در واقع ـ همان مثال مجرد است. شيخ ابتداءً مىگويد: منشأ اين سخن اين است كه عدهاى قياسى درست كردهاند و گفتهاند هر علمى يا از موضوعِ موجود بحث مىكند و يا از موضوعِ معدوم.