شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٦٤
توضيح اسمْ وضع مىشود. مگر اينكه كسى هر مطلبى را كه در ابتداء علوم شنيده مىشود، اصل موضوع بنامد. پس اصول موضوعه مطالبى هستند كه مورد تصديق قرار مىگيرند و خود نيز فى نفسه صادق مىباشند و از تصديقِ آنها ـ و لو بكمك مقدماتِ ديگر ـ نتيجهاى به دست مىآيد. و تعاريف اينگونه نيستند.
و در تعليم اول، آنجا كه اين مطلب گفته شده، گمانى مورد توجه قرار گرفته كه شايد در خاطر بعضى از شنوندگان پديد آيد و آن اين است كه: چه بسا بعضى از مقدماتى كه به عنوان مبدأ براى كل يك علم يا براى مسئلهاى از آن علمْ اخذ مىشوند، كاذب باشند و در عين حال از آنها نتيجهاى گرفته شود. پس ممكن است سائلى بپرسد: چگونه گاهى ما در علوم به اصول موضوعه و مقدماتِ كاذبى بر مىخوريم كه براى اثبات مسائل، از آنها استفاده مىشود؟ مثل اينكه هندسه دان مىگويد: خط (الف ب) عرْض ندارد و مستقيم است، و حال آنكه چنين نيست. و يا مىگويد: مثلث (الف ب ج) داراى خطوط مستقيم و متساوى الاضلاع است، ولى در حقيقت چنين نيست، بلكه در آنچه مىگويد كاذب است و در عين حال قصد دارد كه از اين مقدمات، نتيجه صادقى بگيرد. و سبب كذب بودن اين مطالب آن است كه: خط مزبور (كه مهندس ترسيم مىكند) در حقيقت بدون عَرض نيست و مستقيم نمىباشد، و آن مثلث نيز در حقيقت متساوى الاضلاع نمىباشد. در جواب اين اشكال گفته شده كه اين خطِ ترسيم شده و مثلثِ كشيده شده، براى اين ترسيم نشدهاند كه برهانْ نياز به آن دارد، بلكه برهان براى خطى است كه حقيقتاً [در واقع و نفس الامر]مستقيم و بدون عرْض است. و همچنين برهان براى مثلثى است كه حقيقتاً متساوى الاضلاع و داراى خطوط مستقيم است. پس اين خط و شكل براى اين ترسيم شدهاند كه به كمك تخيّلْ ذهن را آماده كنند. و برهان هميشه بر امرِ معقول اقامه مىشود نه بر امر محسوس و تخيّلى. و اگر تصور كردنِ برهان بدونِ تخيّلْ مشكل نمىبود، اصلاً احتياجى به كشيدن شكل نبود.
توضيح
شيخ(رحمه الله) در اين بحث مىفرمايد: حدّ، چون حكمى در آن وجود ندارد، نه از اصول موضوعه است و نه از مصادرات. البته برخى ممكن است هر مطلبى را كه در مقدمه يك علم بيايد اصول موضوعه بخوانند ولى حق اين است كه اصل موضوع، قضيه و تصديقى است كه با آن به نتيجه برسيم، و حدودْ چنين نقشى ندارند. سپس شيخ(رحمه الله) به سؤالى مقدّر پاسخ مىدهد و در اين پاسخْ نكته مهمّى را بيان مىكند و آن اين است كه اگر عقل آدمى به حقيقت معانى هندسى مثل مثلث و