شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٣٢
البُرهان فلأنّه تكلَّم على أمور بالقوةِ و جعَل منها المقدّماتِ: و ليس «ما بالقوّةِ» من العوارضِ الذّاتيةِ بالمقادير و الأشكالِ، و لا مِن العوارض الذّاتيةِ بجنسِ الكّم، بل أعمُّ من جميعِ ذلك لأَنّه من العوارض الذّاتية بالموجود. و إنّما يُنقل من العِلْم الأعلى النّاظر فى الموجودِ المطلق بما هو موجودٌ، و ما يَعرضُ لَه بذاته من جهةِ ما هو موجودٌ، إلى العلوم النّاظرة فى أشياء تَحتَ الموجود، إذا كانَت تلك الأشياءُ من شأنِها أنْ تكونَ بالقوّةِ و بالفعل كالأمورِ القابلة للتغيّر و الحركة. و أمّا الصّورةُ الهندسيّة فإنما تؤخذُ مجردةً عن الموادّ، و مشاراً إليها فى الوهمِ و العقلِ بالفعلِ على أنّها أمورٌ موجودة.
ترجمه
ولكن در اين مسئله، وجهى كه به نظر من مىرسد اين است كه اين مقدمه وقتى نافع است كه به صورت زير أخذ گردد: دايره واسطه است بين شكلهاى بىنهايتِ بالقوهاى كه داخل دايره قرار دارند و بين شكلهاى بىنهايتِ بالقوهاى كه محيط بر دايره هستند. و منظور از واسطه در اينجا شكلى است كه بزرگتر از همه اَشكال داخل و كوچكتر از همه اَشكال محيط است. و ضرورتاً شكل مستقيم الخطوطى وجود دارد كه بزرگتر از همه أشكال داخلى و كوچكتر از تمامى أشكال خارجى باشد. پس دايره با آن شكل مستقيم الخطوط مساوى است. پس اگر اين اَشكال، به عنوان اَشكالى عينى فرض شوند كه در اين صورتْ نامتناهى نخواهند بودـ واجب نيست كه ايندو شكل متوسطِ بين أشكال داخل و خارج (يعنى دايره و شكل مستقيم الخطوط) متساوى باشند، مگر اينكه آنها كاملا متّصل به يكديگر باشند، و چنين چيزى در أشكال مفروضْ ممكن نيست چون هر شكلى كه كوچكتر از دايره فرض كنيم باز هم شكل ديگرى فرض دارد كه از آن بزرگتر و كوچكتر از دايره باشد، بلكه نياز به بىنهايت اشكال بالقوه بين آنها دارد، پس اين بيان از دو جهت خلل دارد: يكى در برهان، و ديگرى در مطلوب. و امّا خلل در برهان اين است كه اين برهان از امور بالقوه سخن گفته و آنها را به صورت مقدمه قرار داده است: و حال آنكه امور بالقوه از عوارض ذاتيه مقادير و اشكال و نيز از عوارض ذاتيه جنس كمّ نيست بلكه اعم از همه اينهاست چون از عوارض ذاتيه موجود است. و انتقال از علم اعلى كه در موجودِ مطلق از آن حيث كه موجود است، و در عوارض ذاتِ موجود از آن حيث كه موجود است نظر مىكند، به علومى كه در أشياءِ تحت موجود بحث مىكنند در صورتى صحيح است كه اين أشياء شأنيّت قوه و فعل را دارا باشند مثل امورى كه قابليت تغيّر و حركت