شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢١٢ - نقل برهان در دو علم متباين
توضيح
اگر ما بخواهيم بر امر فسادپذير برهان اقامه كنيم، بناچار صغراى برهان قضيه شخصيه خواهد بود مثل: «زيدٌ انسان و كل انسان ناطق فزيدٌ ناطق» در اينجا زيد امرى فسادپذير است و ممكن است اصلا انسانيت را از دست بدهد. در اين صورت ناطق هم نخواهد بود. لذا نتيجه كلى و دائمى نيست و حال آنكه شرط برهان اين است كه مقدمات و نتيجهاش، كلى و دائمى باشد. امّا اينكه «كل انسان ناطق» دائمى است، ربطى به زيد ندارد و با از بين رفتن زيد، صدق آن از بين نمىرود. پس براى خود زيد نمىتوان برهان اقامه كرد چون زيد از بين رفتنى است و دوام ندارد.
سؤال
در اينجا سؤالى مطرح مىشود و آن اينكه: بالاخره اين قياسى كه در مورد زيد اقامه مىشود، چه قياسى است؟ آيا قياس جدلى است؟ يا مغالطى يا شعرى يا خطابى است؟ اگر هيچيك از اينها نيست، لاجرم بايستى برهانى باشد.
شيخ مىفرمايد: اين قياس، قياس محدود به زمان خاصى است. ولى مىتوان گفت: اين قياس محدود، برهانى است و بر جزئى نيز مىتوان برهان اقامه كرد.
مطلب ديگر اين است كه امور فاسدشدنى، چون برهان ندارند، حدّ نيز ندارند. انسانيّت حدّ دارد، ولى زيد به عنوان فردِ زائل شدنى، حدّ ندارد. براى اثبات اين مطلب، از دو راه استدلال مىشود: راه اول در كتاب برهان ارسطو نيز آمده است و راه دوم را خود شيخ(رحمه الله)اضافه مىكند. در طريق اول گفته مىشود كه حد و برهان با يكديگر مشاركت دارند يعنى اجزاء حدّ در برهان گنجانيده مىشوند.[١] گاهى اجزاء حد به عنوان مبدأ برهان أخذ مىشوند و گاهى براى كمال برهان از آنها استفاده مىشود. و گاهى نتيجه برهان محسوب مىشوند و گاهى اجزاء حد، همان برهان است كه تغيير وضع داده است. مثلا گاهى شما در حدّ علّتى را أخذ مىكنيد و در برهان نيز عيناً همان علّت را حد وسط قرار مىدهيد. مثلا توسط الارض بين الشمس و القمر را به عنوان تعريف كسوف در نظر مىگيريد و در برهان نيز براى اثباتِ كسوفِ قمر، همين حد وسط را مىآوريد. البته در برهان، اول علت را ذكر مىكنيم ولى در تعريف و حدّ، اول معلول را مىآوريم.
[١] بحث مشاركت حدّ و برهان در فصل ٤ از مقاله ٤ مفصلا خواهد آمد (غ).