شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٥٠ - ـ اشكال
بگويى: هر انسانى ممكن و صحيح است كه راه رود و هر چيزى كه ممكن و صحيح باشد كه راه رود. حيوان است. پس چون قياس مذكور در قوه اين قياس أخير است نتيجه يقينى مىدهد، و اينكه آن قياس، بالفعل اين قياس نيست ضررى نمىرساند، چون يقين از جهت اينكه قياس مذكور بالفعل چنين است، به دست نيامده است. بلكه اگر تنها همين قياس بالفعل بود، يقين حاصل نمىشد. بلكه به خاطر اينكه بالقوّه اين قياس است، يقين حاصل شده و اگر بالقوه اين قياس نبود حصول يقين به واسطه آن محال بود.
توضيح
شيخ مىفرمايد: وقتى مشى را به شأنيت مشى يعنى مشىِ بالقوه برگردانيم، روشن مىشود كه قضيه «كل ماش حيوانٌ» در واقع وجوديه نيست بلكه ضروريه است. چون منظور از مشى، شأنيت مشى است و روشن است كه ثبوت حيوانيت براى موجودى كه امكانِ مشى دارد، ضرورى است. از سوى ديگر وقتى كبراى قياس از راه علّت معلوم گردد مقدمات قياسْ واجد شرايط خواهند بود. حاصل آنكه اين قياس ـ كه از مقدمات ضروريه تشكيل مىشود ـ است كه افاده يقين مىكند، نه آن قياسى كه از قضاياى وجوديه تشكيل مىشود.
متن
و كما أنّه قد كان يمكنُ أنْ تَنْتُجَ نتائج صادقةٌ عن مقدمات كاذبة، فكذلك قد يمكنُ أن تَنتُج نتيجةٌ ضروريةٌ عن مقدمات غير ضروريه. و كما أنَّ النتيجةَ الصادقة لم يكن صدقها هناك من جهةِ عين القياسِ بل مِن جهة أنها كانت بذاتها صادقة، و أن من نفس تلك الحدود يوجَد صدقُ نتيجتها و لو بالعرض، كذلك النتيجة الضرورية هاهنا لا تكون ضروريّة من جهةِ اللّزوم عن القياس، بل من جهة أنّها بذاتها ضرورية، و فى قوة الحدود أن تُقْلَبَ على نحو نتيجتُها ضروريّة.
ترجمه
و همانطور كه ممكن بود نتايج صادقه از مقدماتِ كاذب به دست آيد، ممكن است نتيجه ضرورى، از مقدمات غيرضرورى حاصل آيد. و همانگونه كه در آنجا صدقِ نتيجه صادقه از جهتِ خود قياس نبود بلكه از اين جهت بود كه ذاتاً صادق است و از خود حدود (اصغر و اكبر و أوسط) صدق نتيجه هر چند به نحو بالعرض پيدا مىشد، در اينجا نيز اگر نتيجه