شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٤ - در شناخت مبادى برهان و كليّت و ضرورت آنها
مقدمه اين است كه: هر علمى از برهان به دست مىآيد يعنى يا اصلا علمى در كار نيست و يا اينكه از راه برهان است. حق مطلب اين است كه بگوييم: يا همه چيز مجهول است و يا چيزى داريم كه معلوم است[١] و معلوم هم يا معلوم بالذات است و يا معلومِ از طريق برهان. نمىتوان گفت كه همه چيز مجهول است، اگر چنين بود پس خود اين قول هم كه «هر چيزى مجهول» است نمىبايست معلوم باشد. همچنين نمىتوان گفت هر چيزى از راه برهان معلوم است، اگر چنين بود، مىبايست هر برهانى از راه برهان ديگر معلوم باشد و اين محال است،[٢] پس برخى امور هستند كه معلوم بالذات مىباشند. و اگر طرفداران دو نظر مذكورْ قياس را بدينگونه كه ما گفتيم (با استفاده از منفصله حقيقيه) تقرير مىكردند گرفتار اشكالات مذكور نمىشدند. و چگونه ممكن است بگوييم هر مطلبى داراى برهان است، در حالى كه پيشتر دانستى كه براهينى همواره به وسيله واسطههايى كه بين دو حد (اكبر و اصغر) وجود دارند محقق مىشوند و امكان ندارد كه بين دو تا از اين وسائط، به تعداد آنچه در بين دو طرفِ اوليه واسطه هست، واسطه باشد، زيرا در هر ترتيب عددى ـ چه متناهى باشد و چه غيرمتناهى ـ لازم است يك مرتبه پس از مرتبه ديگر قرار گيرد. مثلا اگر بين ج و ب بىنهايت واسطه باشد، دو محال لازم مىآيد: يكى اينكه بين هر دو تا از واسطهها به اندازه آنچه بين طرفين است يعنى بىنهايت واسطه وجود داشته باشد كه در اين صورت بعضى از يك امر مرتَّبِ محصورالجانبين مانند كلِ آن خواهد بود و اين خُلف (و محال) است. ديگر اينكه اين واسطهها گرچه بىنهايت است، امّا به هرحال هر يك از آنها در طرفين خود دو واسطه همسايه دارد كه بين اين و آندو واسطه ديگرى نيست، پس لازم مىآيد كه برخى از مقدماتى كه در وسط قرار دارند خود بلاوسط باشند، در حالى كه همينها نيز بناچار از مبادى برهان محسوب مىشوند و از سويى فرض بر اين است كه هر علمى بايد از راه حدوسط باشد، در نتيجه لازم مىآيد كه برخى از مبادى برهان مجهول باشد و اين خُلف است (و محال).
توضيح
پيشتر گذشت كه مقدمات برهان بايد اعرف از نتيجه باشند و اگر خودِ آن مقدمات معروف و
[١] ايندو قضيه متناقضين هستند چون اوّلى در حقيقت سالبه كليه است و دوّمى، موجبه جزئيه، و بناچار بايد يكى را پذيرفت(غ) [٢] چون مستلزم تسلسل است (غ)