شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٢٩ - سخن ارسطو در باب محمولات كلّى و سبب شبهه اوّل
پس طبيعت كلى به سه وجه مذكور گفته مىشود و سوّمى، اعم از اول و دوّم است و آن اين است كه عقل مانعى از مشترك بودن معناى متصوَّرِ از طبيعت، نبيند مگر آنكه معناى ديگرى به آن ضميمه شود. كه البته در اين صورت آنچه تصور شده خود طبيعت مثل حيوانيت نيست، بلكه طبيعت همراه با آن اعتبار است و اين، امرى بيشتر از خودِ طبيعتِ تنها و بدون اعتبار زيادت است. و راز اينكه چنين شرطى مىشود و بر آن تأكيد مىگردد اين است كه گمان نشود اين اعتبار، مشتمل بر اعتبارى غير از اعتبار خودِ طبيعت نيست و همان اعتبار طبيعت به تنهايى است.
اين همان معناى كلى است كه در علوم و در موضوعات مقدمات برهان بايد در نظر گرفته شود و لازم است آنچه را در اين زمينه در جاهاى ديگر شنيدهاى به خاطر داشته باشى، و نبايد امثال اين قضايا در نظر تو شخصى تلقى شوند، بلكه بايد معتقد باشى كه مقدمه شخصيه آن است كه موضوع آن شخص باشد مثل زيد و مثل هر چيز ديگرى كه صِرف تصور موضوعِ آن مانع عموميت و شركت است. و اما مثل خورشيد، موضوعى كلى است و مقدمه مربوط به آن نيز كلى است.
متن
و لا تَسَلْ[١] كيف كان كلّيتُهُ من الوجوه الثلاثة بعد أن يصحَّ الواحدُ الآخَر كذلك. فإذا قلتَ إن الشّمس كذا و حَكمتَ على الشّمس من جهة ما هى شمس، فقط حكمتَ على كل شمس لو كانتْ، إلاّ أنَّ مانعاً يَمنعُ أن تكون شموس كثيرة، فيمنَعُ أن يشتركَ فى حكمك الكلىِّ كثيرون، و أنتَ جعلتَه كلّياً. فالحكمُ على الشّمس بالإطلاق ذاتىٌّ أولىٌّ؛ و على هذه الشّمس غير أوّلى. فهذا سببُ هذه الشبهة الواحدة [٢]
ترجمه
و شما مپرس كه از ميان وجوه سهگانه كلى؛ كليتِ مفهوم مورد نظر چگونه است، همين كه ديدى يك فرد ديگر هم براى اين مفهوم، محتمل و ممكن است. شما وقتى مىگويى خورشيد
[١]لاتسل، مخفف «لاتسئل» است و مراد از عبارت اين است: همين كه ديدى مفهوم طورى است كه يك فرد ديگر براى آن محتمل است بدان كه مفهوم كلّى است. [٢]الشبهة الأولى، صحّ.