شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٩٠ - ـ آيا ذاتى باب برهان بايستى مساوىِ موضوع باشد؟
نباشد، در اين صورت بسيارى از محمولات قضاياى علوم بايستى از دايره ذاتياتِ آن موضوع خارج شود. مثلا در فلسفه احكامى كه براى واجب اثبات مىشود، براى ممكنات ثابت نيست، و بنابراين نمىتوانيم بگوييم محمول، مساوى با موضوع علم يعنى موجود بما هو موجود است.[١]
البته برخى براى تفصّى از اشكال فوق، با تكلفاتى سعى كردهاند مسئله را جواب دهند و گفتهاند در جايى كه محمول اعم از موضوع است، حصّهاى از محمول اختصاص به موضوع دارد و براى آنْ ذاتى است، نظير مفهوم مساوات كه شيخ(رحمه الله) به آن مثال زد و گفت، آنچه در هندسه مطرح مىشود مساواتِ مقدارى است و آنچه در حساب مطرح مىشود، مساواتِ عددى است. و اما در مورد محمولات اخص از موضوع، گفتهاند: اينگونه محمولات با مقابلاتشان مساوىِ موضوع هستند. مثلا واجب و ممكن هر دو با هم، مساوىِ موجود بما هو موجود ـ كه موضوع فلسفه است ـ مىشوند.
به نظر ما همه اينها در عين حال كه تكلّفآميز است ريشه اشكال را بر نمىكند، مثلا اقسام چهارگانه علّت (مادى، صورى، فاعلى و غايى) را چگونه مىتوان با مقابلاتشان مساوى موضوع فلسفه قرار داد؟ به نظر ما بايد ديد اين قيودى كه براى عرض ذاتى گفتهاند روى چه ملاكى است؟ و اصلا بايد ديد چرا در برهان بايستى محمول، ذاتىِ موضوع باشد؟ اين بحث در باب مقدماتِ برهان مطرح شده و نشان مىدهد كه اگر برهان بخواهد برهان حقيقى باشد، بايد محمولات مقدمات آن براى موضوعْ ذاتى باشد. يعنى اوسط براى اصغر و اكبر براى اوسط بايستى ذاتى باشد، امّا اينكه اكبر براى اصغر هم ذاتى باشد، لزومى ندارد. ولى مىبينيم منطقدانان اين را به نتيجه برهان نيز توسعه دادهاند و گفتهاند اكبر براى اصغر هم بايد ذاتى باشد. نتيجه برهان همان است كه در علوم از آن استفاده مىشود. يعنى گفتهاند مسائلِ يك علم بايد قضايايى باشند كه محمولش براى موضوعش ضرورى باشد. سپس يك توسعه ديگر هم دادهاند و گفتهاند در علوم، بايستى محمولِ مسئله، علاوه بر اينكه ذاتىِ موضوع مسئله است، ذاتىِ موضوع علم هم باشد. زيرا هر علمى بايد از اعراض ذاتىِ موضوع خود بحث كند يعنى از محمولاتى كه مناسب موضوعاند. اين نشان مىدهد كه علماء منطق از بحثِ مقدمات برهان به بحث موضوعاتِ علوم رسيدهاند. يعنى براى اينكه محمولاتِ مسائل علوم را براى موضوعاتِ علومْ ذاتى كنند، اين توسعهها را در مفهوم ذاتى دادهاند.
[١] مگر اينكه الهيات بالمعنى الاخص را علم عليحدهاى حساب كنيم و موضوع آن را واجب الوجود بدانيم (غ).