شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٧٦ - ـ عرض ذاتى و وجه تسميه آن
اتصافِ موضوع به محمول است و اين تنها در ملكه و عدم ملكه تحقّق مىيابد، و لذا عدم و سلب تحصيلى، از مقابلات به حساب نمىآيد.
مثال: منحنى و مستقيم هر دو از اعراض ذاتيه خطاند، در عين حال اينطور نيست كه خط هميشه منحنى و يا هميشه مستقيم باشد. همچنين عدد يا زوج است يا فرد و اينها نيز به نحو تقابل بر عدد حمل مىشوند و هر دو از اعراض ذاتيه عدد هستند.
اگر محمولى داراى مفهوم عامى باشد ولى در يك علم همان مفهومِ عام از حيث خاصّى مورد بحث واقع شود، آن مفهوم با همان حيثيتاش (نه بطور مطلق) از اعراض ذاتيه موضوع آن علم محسوب مىشود. امّا خود مفهوم عام از اعراض ذاتيه موضوع مزبور نيست. مثلا سياهى براى كلاغ از اعراض ذاتى نيست چون مطلقِ سياهى در موجودات ديگر هم يافت مىشود و لذا در حيوانشناسى از سياهى مطلق به عنوان عرض ذاتىِ كلاغ بحث نمىشود.
به طور كلى عرض ذاتى بايد دو خصوصيت داشته باشد: يكى اينكه مختصِ موضوع باشد، و يكى اينكه موضوع از آن و يا مقابلش خالى نباشد. البته قبلا گفتيم كه مراد از اختصاص به موضوع اين است كه يا خود موضوع يا يكى از مقوّمات آن در تعريف محمولْ اخذ شود.
متن
وَ نقولُ: إنَّ الأشياءَ الموجودةَ فى موضوع موضوع للصَّناعاتِ ـ لستُ أعنى فى موضوع موضوع للمسائل، أعنى الّتى وجودُها أن تكونَ فيه ـ هى الّتى تَعرض لذلك الموضوعِ لذاته و لاِنّه ما هو هو. و أمّا اللوازمُ العَرضية الّتى ليستْ بهذه الصّفةِ فإنّها و إنْ كانَت لازمةً فهى خارجةٌ عن أن تُفيد الموضوعَ أثَراً من الآثار المطلوبةِ له. و كيفَ و هى أعمٌّ مِن تلك الآثار: إذ تلك الآثارُ إنّما توجَد فى الموضوعِ، و هى تُوجَد خارجةً عنه. فإنْ أُخِذَتْ من حيثُ هى مُخَصَّصةٌ بالموضوعِ صارتْ ذاتيةً مأخوذاً فى حدّها الموضوعُ.
ترجمه
و مىگوييم: چيزهايى كه در هر يك از موضوعات علوم يافت مىشوند ـ منظور من امور موجود در موضوعهاى مسائل نيست، بلكه مقصودم چيزهايى است كه وجودشان در موضوع علم است ـ محمولاتى هستند كه به خاطر ذاتِ موضوع و اينكه اين موضوع، اين موضوع است عارض بر آن مىشوند. و امّا لوازم عرَضيهاى كه اينگونه نيستند، گرچه لازم موضوعاند ولى