شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦٨ - ـ ذاتى باب برهان به معنى مقوِّم نيست
ترجمه
چه بجاست كه انسان عاقل از عقول اين افراد در شگفت باشد! و تو مىدانى كه همه مطالب در علم هندسه و حساب، از راه امور لازمى كه به هيچ وجه مقوّم نيستند اثبات مىشوند و هرگز در اين علوم قياسى پيدا نمىكنى كه از راه محمولِ جنسى يا فصلى نتيجهاى گرفته شده باشد. و تعجب از آن فرد اوّلى است كه اين دومى به او تشبّه پيدا كرده، چرا كه او انكار كرده كه علتِ فاعلى بتواند حد وسط باشد، و در عين حال خودش به عنوان مثال، از واسطه شدن زمين بين ماه و خورشيد براى اثبات كسوف (ماهگرفتگى) استفاده كرده است، و اين توسط در حقيقتْ علت فاعلىِ كسوف است و در حدّ آن أخذ مىشود. همچنين عفونت در حدّ يكى از اصنافِ تب أخذ مىشود و نيز بسيارى از اسباب فاعلى و غايى در حدود و براهين مأخوذ مىگردند چنانكه بيان اين مطلب بعداً خواهد آمد.
ـ ذاتى باب برهان به معنى مقوِّم نيست
شيخ مىفرمايد برخى از شُراح كتب منطق، ذاتى باب ايساغوجى را با ذاتى باب برهان خلط كرده، و گمان كردهاند ذاتى باب برهان هم بايد مقوِّم باشد. مراد از مقوّم، همان جنس و فصل است كه علت ماهيتاند و به آنها علل قوام گفته مىشود. ماده و صورت نيز همان جنس و فصلاند كه بشرط لا اخذ مىشوند. سپس اين شارحان گفتهاند كه البته هر علتى نمىتواند ذاتى باشد، چون علت فاعلى و علت غايى، به عنوان محمول ذاتى تلقى نمىشوند بلكه فقط از علل داخلى (مادّه و صورت) استفاده مىشود.
سرّ اشتباه اينان اين است كه متوغل در مباحث ايساغوجى بودهاند و در كتاب ايساغوجى هرگاه صحبت از ذاتى مىشود، مراد همان علل ماهيت يعنى جنس و فصل يا ماده و صورت است. اينان گفتهاند محمولاتِ مطالب يعنى محمولِ نتيجه برهان نيز هميشه بايد ذاتى به معناى مقوِّم باشد. نيز گفتهاند حد وسط در برهان بايد نسبت به اصغر و اكبرْ ذاتى باشد، يعنى اوسط جزء تعريفِ اصغر و اكبر باشد.
و چون اينان شنيدهاند كه ذاتى اقسامى دارد، گفتهاند كه مراد از اقسام اين است كه گاهى موضوع، ذاتىِ محمول است و گاهى محمول، ذاتىِ موضوع است. و حال آنكه مقصود از ذاتى باب برهان همواره اين است كه محمول ذاتى موضوع باشد.