شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٦٦
است: يا كلى است و يا جزئى، ولى هيچيك از تعاريف، محصورِ كلى يا جزئى نمىباشند. پس نتيجه اينكه هيچيك از اصول موضوعه، از سنخ تعاريف نيستند و البته بعد از مطالبى كه گفته شد، ديگر نيازى به اين بيان نيست.
و چون عدهاى پنداشتهاند كه موضوعاتِ علوم، صورتهاى مجرّدى هستند كه هر نوع آنها داراى مثالى مشابه مىباشند كه قائم به ذات و عقلى و مجرد از ماده است، بنابراين جا دارد كه اين شك و راه حل آن در مباحث مربوط به برهان مطرح شود. و در اوّلين مرحله بايد متذكر سببى شويم كه اينان را به سوى اين گمان سوق داده است. لذا مىگوييم:
سبب اينكه اين گروه چنين گمانى كردهاند اين است كه قياسى تشكيل داده و گفتهاند: همه اين علوم در موجوداتى بحث مىكنند، چرا كه بحث در معدومات فاقد فايده است. و موجودات دو دستهاند: يا مشمول فساد و تغيّر واقع مىشوند و يا دائمى و غير متغيرند. و نيز موجودات يا محسوساند و يا معقول. و امور فاسد شدنى نه برهان دارند و نه تعريف. و محسوسات نيز از آن حيث كه محسوس و شخصى هستند نه برهان برمىدارند و نه داراى تعريفاند. بلكه اگر قابل برهان و تعريف باشند از يك جهتِ طبيعى و عقلىِ ديگرى است. پس برهان بر خورشيد از آن جهت كه خورشيد خاصى است اقامه نمىشود، بلكه از آن جهت اقامه مىگردد كه خورشيدى است جدا از همه عوارضى كه لاحقِ بر آن مىشود و جدا از تشخّصى كه بر آن عارض مىگردد. و همچنين تعريفِ خورشيد از آن حيث كه خورشيد خاصى است، نمىباشد. بنابراين، برهان بر صورتهاى عقلىِ مجرد از ماده كه محسوس و قابل فساد نيستند، اقامه مىشود.
توضيح
يكى از فرقهايى كه بين اصل موضوع در يك علم با حدود و تعاريفى كه در ابتداى يك علم ذكر مىشود، وجود دارد اين است كه اصل موضوع بايد قضيه محصوره باشد و قضيه محصوره يا كلّى است و يا جزئى. ولى حدود و تعاريف، محصور خوانده نمىشوند چون اصلاً قضيه نيستند و از مقسَمِ كلى و جزئى، بيرونند.[١]
١. البته هر تعريف و حدّى را مىتوان به يك قضيه تبديل كرد و تعريف اگر جامع افراد و مانع اغيار باشد، به صورت قضيه موجبه كليه تبديل مىشود. از اينرو تعاريف و حدودى را كه در ابتداى يك علم اخذ مىشوند بدين لحاظ مىتوان از اصول موضوعه شمرد،(غ)