شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢١٤ - انتساب حد به شخص، بالعرض است
ترجمه
ممكن است كسى بگويد: شما در مقدمات برهان شرط كرديد كه حتماً بايستى كلّى باشند و حال آنكه ما دانستيم كه بعضى از مقدمات براهين مىتواند جزئى باشد و آن هنگامى است كه مطالب جزئى باشند و برهان جزئى گرچه از حيث شرافت در رتبه برهان كلى نيست، ولى برهانى است كه مفيد يقين و علّت است چنانكه برهان سلبى گرچه در رتبه برهانِ ايجابى نيست، ولى برهانى است كه در بسيارى از اوقات، مفيد يقين و علت است.
جواب اين است: كلّى به دو صورت گفته مىشود: گاهى كلّى در مقايسه با شخص خاص گفته مىشود و مراد از آن اين است كه حكم روى كلى رفته است. خواه بر كلّ آن و خواه بر بعض آن و يا به صورتِ مهمل، ولى موضوع كلّى است. و گاهى كلّى در قياس با جزئى و مهمل به كار مىرود و مراد از آن اين است كه حكم بر موضوع كلى و بر كلّ افراد آن بار شده است.
و مقدمه جزئى غيرشخصى، موضوعش كلّى است و آن بعضى كه در ميان افرادِ كلى، حكمْ اختصاص به آنها دارد گرچه معيَّن نيستند، اكثراً طبيعتى كلّى است: مثل اينكه مىگوييم: بعضى از حيوانات، ناطقاند.
پس مقدمه جزئيه در آن صورتى كه ما در اين موضع شرط كردهايم داخل مىشود، ولى مقدمه شخصيه داخل نيست.
متن
و قيل فى التّعليم الأوّلِ: و لأنَّ الأشياءَ الواجبةَ الوقوعِ المتكررّةَ بالعَددِ قد يُبرهَنُ عليها و تُحدُّ مثلُ كسوفِ القَمر، فحرىٌّ أن يَشكّ شاكّ أنّه كيفَ وقَع لها مع فسادِها برهانٌ و حدٌّ.
ترجمه
و در تعليم اوّل گفته شده: چون بر چيزهايى كه لزوماً رخ مىدهند و عدد آنها تكرار مىگردد برهان اقامه مىشود و براى آن حدّ بيان مىگردد مثلِ ماهگرفتگى، پس جا دارد كه كسى شك كند كه چگونه براى اينگونه امور كه فسادپذيرند، برهان و حدّ وجود دارد؟
توضيح
انتساب حد به شخص، بالعرض است
از آنچه گفتيم روشن شد كه اگر ـ مثلا ـ حيوان ناطق را به زيد نسبت دهيم و آن را حد زيد