شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٧ - ـ نكته
بايد پذيرفته باشيم كه ج براى ب بيّن الثبوت است و نياز به اثبات ندارد. پس معلوم مىشود در هر يك از حلقات سلسله براهين، ولو بىنهايت باشند، ثبوت هر محمول براى پهلوئىاش بيّن است و نياز به اثبات ندارد. پس به هرحال در مبادى برهان مقدمهاى داريم كه بيّن است و احتياج به برهان ندارد و همين مطلب، آن سخن كلّى را باطل مىكند كه: هر معلومى محتاج برهان است. مگر اينكه كسى مدعى شود كه اصلا اقامه برهان ناممكن است. اما اگر كسى مدعايش اين است كه برهان ممكن است ولى سلسله براهين نامتناهى است، لاجرم بايد بپذيرد كه مقدمه بديهى و بىنياز از برهان داريم!
لزوم خُلف كه شيخ مطرح مىكند از اين جهت است كه اگر بپذيريم هر علمى نياز به وسط دارد و همچنين بپذيريم كه اقامه برهان ممكن است (كه در حكم اعتراف به اين مطلب است كه مبدأ و مقدمه بىنياز از برهان داريم) مستلزم تناقض و خُلف است.
اين برهان شيخ، مخصوصِ ابطال تسلسل در باب علم است و الاّ بطلان تسلسل در باب وجوداتْ ادله ديگرى دارد كه در جاى خودش بيان شده است.
متن
فَبيِّن إذَن أنَّه ليسَ كلُّ علم ببرهان، و أنَّ بعضَ ما يُعلَم يُعلَمُ بذاته بلاوسط، فيكونُ عندالنّهايةِ فى التَّحليلِ، و يكونُ هو و ما يَجرى مجراه المبدأ اَلّذى تَنتهي اليه مقدماتُ البراهين. فلا يكونُ أيضاً ما ظُنَّ من أنّ مقدماتِ البراهين إمّا أنْ تكونَ بلانِهاية، أو توقَّف فى كلِّ برهان عند أصل موضوع بلا بيان، حقّاً. بل الحقُّ أنّ ذلكَ يَنتهي إلى بَيّن بنَفسِه بلاواسِطَة.
ترجمه
پس اينك روشن شد كه هر علمى از طريق برهان نيست و پارهاى معلومات، معلوم بالذاتاند و حدوسط ندارند، و لذا در تحليل مقدمات، در انتهاء سلسله قرار مىگيرند و اينگونه از معلومات و نظاير آنها، مباديى هستند كه مقدمات براهين به آنها منتهى مىشوند. پس اين پندار كه مقدمات براهين يا بايستى غيرمتناهى باشند و يا بايستى به يك اصلِ موضوعِ بدون بيان برسند و متوقف شوند، پندار نادرستى است، بلكه حق اين است كه مقدمات به مطلبى مىرسند كه بيّن بالذات است و داراى وسط نيست.